مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۲۷۸ مطلب با موضوع «آگهی غیر بازرگانی» ثبت شده است

۲۰شهریور
سرپا ایستاده وسط دفترهی رژه میرود از این ور به آن ور..بهش میگم:برو بشین روی صندلی پشت میز.بهم میگه:نه!!!! ( خیلی با حالت عقب نشینی!)من پشت میز...  نه!من حتی برای درس خوندن توی مدرسه هم که قراره پشت میز بشینم احتیاط میکنم یه وقت بعدا توهم برم نداره!!!میز شما که خیلی میزه...آدم توهم برمیداره.....یاد روزهای اول خودمان افتادم..به شوخی بهم میگفتیم فلانی بپا میز نگیردت..یا خودم که دیگه از همه بیشتر گندش را در آورده بودم!   از روی صندلی بلند نمیشدم..تمام کارها را از روی صندلی انجام میدادم...حتی با صندلی راه میرفتم..میگفتم حب این صندلی مرا گرفته... حرفش را هم نزنید ولش کنم!!!...حرف های آن روز مابرای بعضی ها شاید خیلی طنز بودولیبرای بعضی ها هم خیلی گران آمد..بعضی هاییکه خودشان مصداق بودند....همه ی عمرم دعا میکنمبرای خودمو شماحب هیچ صندلی ایبیشتر از حب امیرالمومنین علیه السّلام توی دل آدم نشیند..و هیچ مقامی برای آدمبزرگتر از خدا نباشد..که والا وای بر ما و روزگار ما..
نرگس حسینی
۱۰شهریور
این چند روزی که نبودمتوفیقی حاصل شدکه سرزمین سبز کردستان را ببینم..حرف برای گفتن زیاد است..باشد برای بعد.فعلامهمان نگاه ما باشید..بعضی عکس هااز دریچه نگاه آقا شهرام است..آقا شهرامماشاللهدستی دارد در نگاه کردن..باید با هم یک اردوی عکاسی برویم..با یک دوربینسخت است..حتما به کردستان سفر کنید..به جاده های درب داغون ش می ارزد..سبز است..و پر از تلاش..و پهلوانی..گر چهخیلی سخت استکه از مأذنه های شهربانگ "علی" رانشنوی......جاده ی منتهی به غار کرفتودریاچه زریواردریاچه زریوارنوگلتابلو، مسجد جامع سنندجبام شهر سنندج "آبیدر"بام شهر سنندج "آبیدر"تخت سلیمانتخت سلیمانتخت سلیمانغار کرفتو  ، فوق العاده بود..مسجد جامع سنندج
نرگس حسینی
۰۱شهریور
تو میدانیمن هم میدانم.کهتو میدانیمن نمیدانم..تو میدانیمن اگر تو بخواهی خواهم دانست..
نرگس حسینی
۲۷مرداد
باز هم تو بردی.همیشه تو میبری.اشرف مخلوقاتت منم،وتو با همه ی علاقه ای که به من داریکارهایی میکنیکه منهر لحظه از شرمآب شوم پیش چشم های تو..توی چشم های منتوی چشم های ماچه دیده ای؟!هیچ وقت نه از توو نه از عاشق ترین بنده اتجواز حضور نخواستم..همیشهفقطبا یک دنیا حسرتخیره شدم به پشت سیم هایی که نسیمعطر حضور را با خود می آورد..دریچه قلبم را باز میکردمو نسیم را به سمت قلبی کهفقط حسرت داشتو نه لیاقتو نه اشکو نه هیچ چیز دیگر...   هدایت میکردم..که نههدایت نمیکردمکه هدایت میشدم..و بعدتمام سالدل خوش بودمبه آن نسیم..و آن حسرت که همیشه بود..ولی فقط حسرت..و نه چیزی بیشتر..که اگر بخواهی چیزی طلب کنیبایدداشته ای داشته باشیو منجز بار گناهانمچیزی نداشتم..و چیزی ندارم..حتی از آن پیرزن کلاف بدست توی بازار برده فروش ها هم کمترم..او لااقلهمه ی دنیایشتوی کلافی جا میگرفتو آن کلافلیاقت داشتکه توی صف خریدارهای یوسف باشد..من ولیبا این همه گناهبا این عمری که بر باد رفتهحتی کلافی ندارم..منفقط یک دنیاگناه دارمو یک دنیاحسرت..وآه..حالا که مینویسمانگار کهبازدریچه ی قلبم گشوده شده..و سخت میسوزد..و بغضکه خودش را به در و دیوار این گلو میزندولیرخصتیبرای راهپیمایی به سمت چشم ها ندارد..و باید همانجاتوی گلو بماندتا همیشههمیشههمیشهسنگین باشدحجم گلویم..منزخم و زیلی ام خدا..محتاج آغوش توام..بغلم کن..رمضانتمهمانی اتداردتمام میشود..قبل از اینکه مهمان ها را بدرقه کنیآنها را بغل کن..مرا ببخشبرای این همه گناه که "من" کردم..بدون هیچ وسوسه ای..فقط خودم..فقط خودم..ولی توبازبه این خودیکه خوب میشناسی اشنگاه کرده ای..به حسرتم..به حسرتم..به حسرتم..
نرگس حسینی
۲۴مرداد
آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟   فامیل دور: واسه بهار. از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه. وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه. در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر این‌که بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش. شکسته می‌شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه. یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس. این‌قدر بسته نگهش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌شند بشکنند و همه‌چی خراب می‌شه.  آقای مجری: در دل آدم چه‌جوری باز می‌شه؟  فامیل دور: در دل آدم با درد دله که باز می‌شه
نرگس حسینی
۲۳مرداد
باور کردن کار بدی نیست.باور شدن کار سختی ست ولیغیر ممکن نیست.به فرآیند باور شدن عادت دارم.باور نکردی ملالی نیست.میگذارم به پای قصور کلام من.چشم ها،مهمترین وسیله برای باورمند سازی اند.باور خواهی کرد.عجله ای نیست..
نرگس حسینی
۱۵مرداد
باید حتما صد بار یک چیز را بگوید تا ما بشنویم؟
نرگس حسینی
۱۴مرداد
بهم گفته بودن حتما پرسه در مه رو ببینگفته بودن خیلی قشنگ و معنا گراستگفته بودن واقعا معرکه ست..وقتی دیدمشفقط یه پریشانیتوی همه ی فیلم بودو تعلیقی که مخاطب رو میکشت..برای آنهایی که خودشان پریشانندو برای آنها که عذاب میکشند از روح بی خدای هنرو برای آنها که سردند، حتی کمیپیشنهاد میکنمسراغ یک فیلم دیگر بروند..این فیلم آدم را پریشان میکند..متعالی نیست.گرچه ساختار سینمای ماحرکت به سمت تعالی نیست..ساختار سینمای ما غیر متعالی ست..و از این سینمااین فیلم ها بعید نیست.سینمای متعالی پیش از هر چیز هنرمند متعالی می سازد...در هنر، اصالت با هنرمند است...چون روح اوست که دارد به کار جان میدهد..هنرمند غیر متعهد و غیر متعالی،اثر متعهد و متعالی تولید نمیکند...
نرگس حسینی
۰۷مرداد
بعضی وقتا فکر میکنم کهاشتباه کردم..برای بعضی کارهادارم خیلی دیر اقدام میکنم.همیشه از اینکهانجام دیر یه عمل باعث بشه که یه زمان و انرژی و بیشتر از همه یه اعتمادی از دست برهمیترسم..حالا جون کسی و از این دست نگرانی ها که مال موارد خاصه بماند..بعضی وقتها تو فاعل یک اقدامیو بعضی وقتها تو بیشتر مفعول اون اقدامی..وقتی که مفعولی، تو دو سره باختی..
نرگس حسینی
۲۵تیر
اینجا اگر نیستمدو دلیل دارد.اول اینکه اینترنت خانه مدتی ست قطع است. و قصد هم ندارم وصلش کنم.هم برای ترک اعتیاد خودم خوب است هم برای ترک اعتیاد خانواده.دوم اینکه یک پروژه ای زیر دستم هست که تا تمامش نکنم خیالم از بابت دینی که به بچه های راهیان نور دارم _فقط در ارائه و بازتاب ریاهای خالصانه شان_ راحت نمیشود.برای قسمتی از این پروژه نیاز است که بیشتر حواسم را جمع نوشتن کنم.برای همین است که چند وقتی ست فقط برای خودم مینویسم و غالبا نوشته های شخصی ام ارزش و قابلیت انتشار عمومی ندارد. یک رفیقی هست که معمولا آنها را پیش خودش نگه میدارد و اشتباه هم میکند که تا حالا آنها را آتش نزده..چون اگر ارزش داشتند من ِ اصفهانی قطعا تا حالا چاپش میکردم و یک پولی به جیب میزدم...   دیگه از بعضی کتابها که ضایع تر نیست!!شاید هم خودم یک روز زحمتش را کشیدم و دور چشم همه این فعل مستحب را انجام دادم.سوم اینکه خودم حال و حوصله ی اینجا نوشتن را ندارم.دلم کنج خلوتی میخواهد و دنیایی سکوت و خواندن و نوشتن..و اینکه کسی کاری به کارم نداشته باشد..وقتی آنکس که تو میخواهی، نیست؛ بهتر است هیچ کس نباشد.دلایلم بیشتر شد!حالا تو گیر نده که چرا شد سه تا!!کسی نظری داشت  sms کند.
نرگس حسینی
۱۶تیر
دیدی بعضی ها صلوات خرواری نذر میکنندبعد که میروند توی یک مجلس روضه یا امامزادهتسبیح میدهند به این و آن که فلانی، 100تاش را هم تو بفرست و مرا توی ادای این نذر کمک کن!مردم ما هم که اهل کمک!!!حالا من نیازمند یاری سبزتان هستم!!هرکس خواب اضافه داردبرایم بفرستد....با ایمیلsmsپستفلشتحویل حضوری..خلاصه همه جوره خواب خریدارم!!
نرگس حسینی
۱۳تیر
هر عکس خودش یک پست مجزاست..ولی من نه حال نوشتن پست مجزا یش را دارم و از شما چه پنهان نه قصدش را دارم.پایین هر عکس شاید توضیح مختصری باشد و شاید هم نباشد.فقط آنچه باقی ماند،یک خدا قوت و قبول حق، برای آنها که نفسی گذاشتند پای کار.من به عنوان یک بیننده،از کار و اخلاص بچه ها لذت بردم.روز قبل پمپ آب مجموعه سوخته بود. شستن میوه ها به آن حجم برای خودش حکایتی بود..پیشانی بند روی کلاه خود این بود: یا حسین (ع)می گفت، سری که پیشانی بند یا حسین دارد، کلاه به کارش نمی آید.پیکرش، سر نداشت..برای مادرها توی سالن اصلی جا نبود.شب قبل تا پاسی از شب سالن بالا را برای مادرها آماده کرده بود..او گم نشده بود. مادرش گم شده بود!!آب معدنی نستله نبود.بعد از کلی جایزه های بین المللی و طرح های عجیب و غریب که ما هیچوقت دقیقا نفهمیدیم یعنی چی،حالا برترین مخترع زن جهان اسلام در سال 2008 ، پشت دوربین فیلم برداری ست..آوینی نوشته بود، من هر چه را کسب کرده ام از دنیای بیرون از دانشگاه آموخته ام..
نرگس حسینی
۰۳تیر

#

دست من نیست.خودشان می آیند..بی اجازه..بی امان..بی محابا..بی تردید..خودشان می آیند..اصلا دست من نیست..اشک هایم را می گویم..
نرگس حسینی
۰۱تیر
شاید توقع بی جایی ست که از یک نفر که تازه ازدواج کرده، بخواهی، یا حتی توی ذهنت فکرش را بکنی که چرا توجه اش و نسبت به مسائلی که در گذشته داشته کم شده ؟ یا اینکه چرا برخوردهایش نسبت به آنچه بود، تغییر کرده؟در پاسخ به خودت می گویی که بهرحال او تازه وارد دنیای جدیدی شده و همه ی اینها طبیعی ست و شاید اگر تو هم در شرایط او بودی همینطور بودی. و باید به او فرصت بدهی که با شرایط جدیدش و حال و احوال جدیدش کنار بیاید و به قول خودمان بفهمد با زندگی چند-چند است..چند وقتی که میگذرد و میبینی که این حالات جدید ، دیگر بخشی از خصوصیات این فرد میشود، به صرافت جویا شدن دلایلش از خود شخص می افتی.. و تازه آنجاست که میبینی.... اوووووه!!!  چه اشتباهی کرده ای که تا حالا عقب ایستاده ای!  تازه به خودت هم بدهکار میشوی که چرا تا حالا سراغ فلانی نرفتم و اگر رفتم چرا سیریش نشدم که چه و چه! و خلاصه کلی خودت را به خاطر اهمال خودت سرزنش میکنی و حتی زیرآب خودت را پیش خودت میزنی که اگر فلان روز فلان جا فلان کار را کرده بودم الان چه بود و چه..بعد می آیی برای نفر بعدی که در شرایط مشابه است این اشتباه را نکنی ؛ که دقیقا اشتباه دوم را مرتکب میشوی و این یکی به تو میگوید که مسائلش به تو هیچ ربطی ندارد و برو سر قبر دیگری فاتحه بخوان!این میشود که کلا سیاست یک قدم به جلو و یک قدم به عقب را انتخاب میکنی و سعی میکنی آسته بروی و آسته بیایی. چرا که تجربه به تو ثابت کرده که آدم ها توی این شرایط ممکن است خیلی متفاوت باشند.ولی یک وقتهایی هست که داری از تو ذوب میشوی و فرد مذکورت هم ذوب میشود.عقب می ایستی ذوب میشوی.جلو میروی هم ذوب میشوی.او هم همینطور.طرف این بحث ها گاهی برایت آنقدر مهم است، که نمیتوانی کمتر از ثانیه ای غم اش را تاب بیاوری..خودش هم که عادت به گفتن هیچ کلمه ای ندارد.. گرچه ادعایی جز این دارد.تو او را میبینی و از حال او میشکنی و او در حال خودش فرو رفته..هیچ تلنگری هم او را به خود نمی آورد..  حتی اگر تو ساعت ها به او کلمه تعارف بزنی و تا پاسی از شب ارتعاشات نگاهش را به قلب بسپاری..این حرف هاکه مدت هاست توی سینه ام حبس کرده ام،امشببه مناسبت حلول ماه مهربانی،اجازه گرفتند که از محبس شان خارج شوند..تا ماه ضیافتبرای ما دعا کنید..شاید دلهامان، لایق دیدار شود..ببخشید اگر این پست، آهنگ پست های دیگر را ندارد و بلند است نه به بلندی قصه ی غمی که به سینه دارم..دعا میکنم آنکه به دل مینشیند، در انتهای انگشت اشاره، نیوشنده باشد. انشالله.
نرگس حسینی
۳۱خرداد
سرما خوردمرفتم دکتر.دکتر میگه هم سرماخوردی ، هم آلرژی داری.میگم سابقه آلرژی نداشتم. احتمالا به چی آلرژی دارم؟میگه نمیدونم.میگم پرهیز غذایی هم دارم؟میگه هرچیزی که اذیتت میکنه نخور!میگم یعنی چی؟میگه چیزایی که اذیتت میکنه دیگه!!نتیجه اخلاقی ش میشه اینکه من میتونم همه چی بخورم مگه اینکه اذیتم کنه!اول باید اذیت بشم بعد بفهمم چی برام خوبه ، چی بده!!!
نرگس حسینی
۲۶خرداد
میگفتشاید بزرگترین اتفاق بعد از اینبرای دانشگاه مااین باشدکه حضرت صاحب روحی له الفداهبعد از ظهوربیایند دانشگاه ما..
نرگس حسینی
۲۶خرداد
نرگس حسینی
۲۵خرداد
بچه های نسل منیک جمله رااز کودکی توی گوششان زمزمه کرده اند:شرف المکان بالمکین..شنبه 27 خرداد ماهاین دو مکعب خالیبه واسطه ی حضور دو شهیدکه نامشان رابه حضرت صدیقه سلام الله علیها بخشیده اند؛شرف میگیرند..و میهمانی آغاز میشود..گرچهبه قول آن دوستمانآنها خیلی وقت است که دارند تلاش میکنندکه توجهی جلب کنند..برای همین چهل روز،توی سخت ترین شرایط، زمزمه ی عاشورایشان قطع نشدو برای همینتوسل شان را،با چاشنی توکّل به هم آمیختند..و حالادل توی دلشان نیست..توی این دوتا مکعب خالیشنبهدنیایی از عشق جا میگیرد..من ایمان دارمبزمی عاشقانه به پاست..کرجی هاشنبه را از دست ندهند..
نرگس حسینی