مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۲۷۸ مطلب با موضوع «آگهی غیر بازرگانی» ثبت شده است

۲۰خرداد
less is moreیاless is bore?این را بگذارید کنار ِکم گوی و گزیده گوی چون دریااز دل برود هر آنکه از دیده برفت( یا یه چی توی همین مایه ها...)به نظر شما کدام درست است؟ من منتظر جوابم.حتی اگر مدتها این پست طول بکشد.دوستان معمار، فقط جنبه ی معمارانه و سبک شناسی بحث را نسنجند.من با همه ی حیطه ها کار دارم امروز..کهکشان خاموش :از بین این دوتا از دل برود هر آنکه از دیده برفت درسته به نظر من ... دریا :خوب نمیشه خیلی راحت گفت هر آنکه از دیده برفت از دل برفت چون خیلی ها از دیده ی ما دورن ولی ما زیاد یادشون میکنیم و گاهی حتی دلتنگ میشیم حتی تا پای گریه های شبانهاما کم گوی و گزیده گوی قشنگه دوستش دارمهمیشه هم صادقه حتی سخنران توپشم که نگاه کنی زیاد حرف که بزنه آخرش یا می خوابی یا تو چرتی
نرگس حسینی
۱۷خرداد
این سالهای آخرنا بینا شده بود..از جلوش که رد میشدم،انگار بو میکشید..سلام که میکردمبا چشم هایی که شاید نمی دید زل میزد توی چشم های من که شاید می دیدو با اطمینان میگفتتو دختر فاطمه ای....و بعدآغوش و اشک و بوسه..از جمعهرفته پیش فاطمه..
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
عطر سوسن عنبر توی این فصل دیوونم میکنه...قبل از اینکه این خونه رو خراب کنن و جاش این غول سبز بشهاینجا یه باغچه بودکه روزای گرممن میرفتم و از آخرین کرتسوسن عنبر میچیدم..عطرشهمه ی روان تو مال خودش میکرد...
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
پیدا کردن محصول مورد نظرتتوی بازارگاهی از پیدا کردن یه سوزن توی انبار دفتر ما سخت تره!!!چرا بازار اینقدر کم تنوع و ژیگول پسنده؟؟؟!!!
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
بعضی هافقط به اندازه ی بلند صلوات فرستادن،جسارت دارند.از ماست که برماست.
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
توی مایع دستشویی نارنجی، مایع سبز ریختمیک تونالیته ی فوق العاده به وجود اومده در محل تلاقی..و جالب اینکه نارنجی اومده در سطح قرار گرفته و سبز رفته پایین..با اینکه خیلی رنگ جالبی شده نمیدونم چرا حاج خانوم مدام گیر میده که : این چه گندیه که زدی!!؟؟!!حالا اگر ژله بود کلی از اینکه دو رنگ شده حال میکردها!!
نرگس حسینی
۲۸ارديبهشت
کیک پرید توی گلوشمرد...
نرگس حسینی
۲۲ارديبهشت
بعضی روزهای سالستاره دارند.آدم دلش بعضی وقتهااز دلتنگیمیترکد..همان وقتهاییکه دلش برای مادرش تنگ میشود..همان وقتهایی که یاد آخرین باری می افتدکه صورتش را گذاشته بود روی صورت و سینه مادرش..و بعد وقتی خوب دلش گرفت..وقتی خوب اشک توی چشمهاش حلقه زد،یاد حسین می افتد..وقتی صورتش را گذاشته بود کف پاهای مادرش..و صورتش و کف پاهای مادرشهر دو،خیس شده بود....آنوقتاشکهاش به جای اینکه حلقه باشند،مثل یک خط شده اند که دارند آرام از آستانه ی نگاه پایین میآیند..
نرگس حسینی
۱۴ارديبهشت
اولین باری که دلم خواست کتابی بخرمتابستانی بود که میرفتم راهنمایی..رفتم به مادرم گفتم پولم برای خرید کتاب کافی نیست، یه کم پول میخوامگفت چی میخوای بخری؟گفتم هشت کتاب سهراب سپهری.بابام مخالف بود..میگفت بچه جون شعر و شاعری که واسه آدم نون و آب نمیشه!وقتی اصرار زیاد منو دید، خودش رفت و هشت کتاب رو برام خرید..یه کتاب در قطع وزیری، که جلدش قهوه ای روشن بود و روش با طلاکوب اسم کتاب نوشته شده بود..- بعدها خواهرجانم لطف کردند و در نبود من کتاب مذکور رو به یکی از دوستانشون به عنوان هدیه تولد بذل و بخشش فرمودند!!   قصه ی کیسه ی خلیفه و این حرف ها!!!-کتاب شده بود خوراک صبح و شبم..اینقدر خوانده بودمش که حفظ شده بودم.به جای خواندن، میخوردمش..یک جایی توی کتاب مسافر یا شاید هم صدای پای آب، نوشته بود«وسیع باش، و تنها، و سربه زیر و سخت...»تمام روزهای راهنمایی و دبیرستانموقتی اوضاع ذهنی ام آشفته میشد،این بند را میخواندم..این بند راگاه گاهیاین روزها همباید بخوانم.بچه که بودیممدام توی نگاه قیاس کننده اطرافیان بودیمو همیشه معترض بودیم به این نگاه.حالا دارم فکر میکنممنشا بعضی خلقیات امروزمهمان قیاس ها و نتیجه گیری های مسخره ی آنروزهاست..
نرگس حسینی
۲۷فروردين
اینبار دلمیک قدم جلو میرود و یک قدم عقب می آید..دلتنگ حضرت خورشید است وولی مبهوت..مدتهای مدیدی ستبعد زمان راگم کرده ام..دیروز بسیار دور است وسال پیش بسیار نزدیک..قلبم اگر رسید به صحن عتیقروبروی گنبد طلاجای همه،سلام خواهم گفت..تنها همین از دست من ساخته ست..
نرگس حسینی
۲۳فروردين
خدا پدر بعضی رفقای اینترنتی را بیامرزد با این سایت ها و بلاگ هایی که راه می اندازند..آدم از پرسه زدن در هوایشان لذت میبرد..و مگر میشود آدم از پرسه زدن در هوای دوستلذت نبرد...؟!همه ی عمر آدم را کفایت میکند..عکس راچند سال پیشیک عزیز بزرگوارکه حالا دلم برای دیدنش لک زدهسر سجاده اش، گرفته..برایشهمیشه دعا میکنم..برایش دعا کنید..
نرگس حسینی
۱۰فروردين

#

تحمل بعضی حرکات خیلی سخت استخصوصا اگر تجربه برخورد نداشته باشی.دارم به خدا فکر میکنمکه چقدر صبور است..تمام این سالهابه همه توجه میکردم الا به او..حالا خودم تحمل ندارم کهکه همه به من توجه کنندالا آن کسی که باید..
نرگس حسینی
۲۹اسفند
یعنی هیچوقت اندازه ی امسالگذشتن یک سال را نفهمیده بودم..همش اتفاق های خارق العاده!یکی قشنگتر از دیگری!رکورد شکستم توی سوزاندن چادرهام!شدند چهار تا !!!همه هم همین امسال!گندش را در آوردم!آخری را همین چند ساعت پیش سوزاندم!حالا سال دارد نو میشودو من کم حواس،مانده ام بی چادر!!!واقعاً خوش گذشت!
نرگس حسینی
۲۶اسفند
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنمشد شد، نشد دهنم را عوض کنم..آخر سالیحسابی حال و احوالم از دستم در رفته..باید خودم را هرس کنم..باید بعضی اضافه ها را ببرم..باید صاف کنم دلم را..باید صاف کند دلش را..بعضی وقتها باید خودت را مثل درخت هرس کنی،والا نمیشود درست رشد کرد..
نرگس حسینی
۱۷اسفند
از ظهر که آمدهدارد یک ریز غر میزند..فکر میکند وسیله ها هم مثل ما آدمند!سر دستمال و کمد و در و دیوار و هوا و هر چه فکرش را کنی غر میزند..!!گاهی وقتها باخودم فکر میکنم جای این همه انرژی که صرف غر زدن میکنداگر انرژی برای انجام آن کار گذاشته بود،تا حالا تمام شده بود..خانه تکانی ست دیگر..حالا مال ما فقط یه کمی طولانی تر از بقیه ست..
نرگس حسینی
۱۶اسفند
میگفتدل ، خانه خداست.آشغال های دلت را بریز دور..جا باز کن برای صاحب خانه..
نرگس حسینی
۱۶اسفند
خانه ام را دارم میتکانمتو برایم یک دستمال بیاور که اندکی هم لطیف باشدگوشه دلم انگارکمی از غبار سالهای پیش مانده..مجبور شوم شایددستمالت راباکمی اشک،نم دار کنم..بلکه بهتر تمیز شود..
نرگس حسینی
۲۹دی
حرف من همانست که بود..تا پایم نرسد به خاکباورم نمیشود..این سفربا همه ی سفرهایک فرق اساسی داردکه فقط من میدانم و کسی که کنار رگم زمزمه میکند..برای آنها دعا کنید که به سلامت برسند..برای من(ما) دعا کنید که عقل هامان بپرد..برای ما سلامت معنی دیگری دارد..
نرگس حسینی
۲۸دی
به قول سید جلالساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند... چه تلخ است قصه عادت...!با رفیقمهمیشه فکر میکنیماگر متوسلیان و صدربعد از این همه سالبرگردند...درباره ی ماچه فکر میکنند..درباره ی این سالها..محال است آدم هایی از جنس ماسیزده 59 را ببینندو به احمد متوسلیان و امام موسی صدرفکر نکنند..آخرشیک روزپرستوهای سینه اتاز سمت توکوچ میکنند..آن وقت واقعاپرستویی میشوی ..
نرگس حسینی
۱۵دی
گفته : اصلا حق نداری مریض شی!حسابی کارت دارم!!توی عمرم اینقدر پرتقال و لیمو شیرین نخورده بودم...فقط به خاطر تو..
نرگس حسینی