مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۲۷۸ مطلب با موضوع «آگهی غیر بازرگانی» ثبت شده است

۱۳دی
بعد از شش سالزنگ زده بودکه بگویددیشب خوابت را دیدم..رفته بودی پیش مادرت....بدون اینکه بفهمدبغضم را غورت دادم..مثل همیشه..
نرگس حسینی
۱۱دی
بعضی حرف ها را باید از قلم بقیه خواند..اینهااز برکات دوستان خوب وبلاگی ست..
نرگس حسینی
۰۹دی
دیشب یک مهمانی جالبی دعوت بودیم با جناب هم سر.چندتا از هم دوره ای های هم سر،با هم سران شان دعوت بودند.یکی از دوستان قدیمی ام را هم آنجا دیدم بعد از سالها....آخرهای مجلس بودکه زهرا خانم جان یک موضوعی را که من داشتم در خفا به آن فکر میکردم،در گوشم متذکر شد..و آن اینکه،"توجه کردی توی این جمع همه شاهدی هستند..!!"تقریبا همه ی جمع حاضر بچه هایی بودند که چند صباحی در مدرسه شاهد درس خوانده بودند..هم پسر ها..هم دختر ها..و این شد موضوع بحث ما از تهران تا کرج..این که چه میشود که میگوییم نسل بچه شاهدی ها..و این که این بچه شاهدی ها ، امروز دارند چطور تربیت میشوند....چیزی که ما- یعنی جمع دوستان قدیمی در شاهد-مدتهاست که به آن فکر میکنیم....مدارس شاهد در زمان مایک پایگاه شاخصِ استعداد پروری بود..اما امروز متاسفانه مدارس شاهد هم درگیر رقابت کودکانه ی آموزش اند......کاش میشدرابطه ی گسسته ی نسل های فارغ التحصیل شاهد رادوبارهبرقرار کرد..
نرگس حسینی
۰۶دی
خدا پدر آنهایی را که دیالوگهای قشنگ مینویسند، بیامرزد..برای استعمال صوتی.
نرگس حسینی
۳۰آذر
چند وقتی استایمیلم را چک نمیکنم..یعنی فرصتش نیست..کار جدیدی را شروع میکنیم انشالله..برای مدتی شایدفرصتی برای خواندن و نوشتن نداشته باشم....این روزهابه دعای خیر شما بسیار محتاجیم.....پرسید: ای امیرالمومنین! با چه چیز خدا را شناختی؟فرمود: خدا را از سست شدن اراده های قوی، گشوده شدن گره های دشوار، و در هم شکسته شدن تصمیم ها، شناختم.
نرگس حسینی
۲۹آذر

#

بدترین چیز برای یک ارتباطاین است کهجلوی تو باشند،نه کنار تو..
نرگس حسینی
۲۵آذر
این سفربا همه ی سفرهای این چند سال فرق داشت..مثل سفر مشهدکه با همه ی مشهد های این چند سال فرق داشت..باید تسلیم بود و رضا.....برای منی که ذاتا آدم زیاده خواهی هستم،تسلیم بودن و رضایت داشتن،خیلی سخت کنار هم جمع میشوند..درس سختی ست..و قطعا آزمونی سخت تر در پی دارد..این عکس هاگزارشی ست تصویریو البته اجمالیبر سفر شش روزه ی ما به سرزمین طلای سیاه و دل های سپید..اینهاخارهای روبروی یکی از آسایشگاه های پادگان محل استقرار بچه هاست..خدا کند توی پای کسی نرود..حسینیه را دارند از نو تجهیز میکنند..یک تغییرات اساسی هم دارند توی ظاهر و پلانش میدهند..این لامپ خسته آخرین روزهایی ست که روی این سرپیچ نفس میکشد..از بچگی از جوشکاری خوشم می آمد..خصوصا به خاطر این صحنه..بعضی آدم ها باید گمنام بمانند..لذت شاندر گمنامی شان نهفته ست..انگار ، نام در برابرشان گم میشود..دبستانی بود ده کلاسه..با تجهیزاتی نسبتا مناسب..تا چند سال دیگر این شیر های آب،هر روز با کلی دانش آموز طرف است،که میخواهند تشنگی شان را با جرعه ای فرو بنشانند..بهترین و مهیج ترین نقطه برای هر معمار و عکاسی،پشت بام است..لذتی دارد روی بام بودن..عکاس ها بهتر میفهمند..مدرسه شان تازه تعطیل شده بود..از مدرسه تا ده شان کلی راه را باید پیاده میرفتند..بعد از سالهااین اولین بار بود که با فراغ بال دانیال نبی صلی الله علیه را زیارت کردم..از تمام راهیان نور این سفر، فقط همین ذغال ها نصیب من بود..الحمدلله که همین قدرش هم رسید..الباقی همه بازدید بود..
نرگس حسینی
۱۸آذر
با بچه ها،یک جمله ای داریمکه معمولا اینطور وقت ها میگوییم.." تا پایت به خاک اهواز نرسیده ، باور نکن که آمده ای..."حالا قصه ی ماست.....حلال کنید..چه پایم رسید..چه نرسید.....همیشه وقت رفتن،به خودم میگویمشاید آخری باشد..صفحه کلید فارسی را از روی برد کنده ام!!قدر این پست را بدانید ...کلی جهاد کرده ام تا نوشته شده!!تازه بدون موس...!!
نرگس حسینی
۰۲آذر
منبع پایان ناپذیر شکلات ها و آبنبات های دفتر،امروزتمام شد..کلی جلوی مهمان ها شرمنده شدم..!..باید با شرکت آچاچی یه ارتباط دوستانه برقرار کنیم...!!!آخه برادر، این منبع پایان ناپذیر رو غالبا از اونجا تامین میکرد..!گرچه من طعم باراکا رو ترجیح میدم....
نرگس حسینی
۰۲آذر
تاکسی ترمز زد جلو پام..پشت ش سه تا ماشین مجبور شدن ترمز کنند..!سوار شدم که یهو چشمم افتاد به آقا پلیسه......درست جلو تاکسی وایساده بود با 20 - 30 قدم فاصله..گفتم الآنه که جریمه ش کنه واسه این مدل مسافر سوار کردنش ، وسط خیابون..ولی آقا پلیسه انگار نه انگار..زل زده بود به تاکسی ولیهیچ حرکتی نمیکرد..گفتم نکنه میخواد یه حرکت انتحاری کنه..ولی بازم خبری نبود..تاکسی که رفت جلوتر چشمم رو بردم پایین تر از صورتش..گفتم شاید بنویسه برگه جریمه رو.....به جای برگه جریمه یه پلاستیک پر از روغن مایع دستش بود...داشت میرفت خونه..
نرگس حسینی
۳۰آبان
نمیدونم چرا این طراحای کفشعلاقه دارن حتما گند بزنن توی کفش!بعد کلی گشتن،کفش مورد علاقه مو پیدا کردم،رفتم از اون طرف دیدمشدیدم چشم ت روز بد نبینه،یه گل گنده ی خرزهره انداخته بغلش!!!حالم گرفته شد اساسی..!
نرگس حسینی
۲۸آبان
بعضی ها برای اینکه به تیم ملی دعوت بشوند،چند سال،تمرین میکنند..چند سال مرارت میکشند..تازه اینها فقط برای این است که فقط دعوت شان کنند..برای ماندن در آن پست که دیگر خیلی بیشتر باید تلاش کرد....ولی وقتی این انتخابرنگ دیگری بگیرد،قصه خیلی بیشتر تر فرق میکند..می گویند توی شب قدر این چیزها را مینویسند،که مثلا امسال فلانی را دعوت کنیم ، مدتی پیشمان باشد..همینجوری هم به او نگوییم..یه کمی غافلگیرش کنیم....حالا مرد غافلگیر شده..اسمش در آمد برای سفر کربلا..قرعه کشی شب عید قربان.مشهد الرضا .انشالله آقای انصاری همه را دعا کنند ،در حرم ارباب..عکس از هم تیمی ام، افشــــار.
نرگس حسینی
۲۸آبان
بخش دوم عکس های سفر مشهد،عکس های مربوط به توقف در قدمگاه حضرت خورشید در نیشابور است..آخرین عکس را بعدا با هم مرور میکنیم..
نرگس حسینی
۲۸آبان
بعد از سفر مشهد،فرصت نشد حاشیه های سفر راکه خالی از لطف هم نیستند،بگذارم روی وبلاگ..حالا که فرصت هست،چند تایی را میگذارم ..الباقی باشد برای بعدها..!..بعضی عکس ها را هم تیمی عزیزم،افشـــار ، گرفته..و بعضی را رفیق قدیمی ام و فامیل این روزها..
نرگس حسینی
۲۴آبان
یک بوک مارکهایی دارمکه گاها فرصت داشته باشم مینشینم و همه شان را چک میکنمنزدیک 200 تا لینک است..امشب فرصت کرده ام!تو فکر کن !توی دومین لینک یکهو از خنده پکیدم!!!مسبب اش هم کسی استکه مدام سعی میکند یک اتفاق را برای من طبیعی جلوه بدهدو نمیشود.دلم برایش سوختتتتتت...شما خودتان لینک را ببینید..شاید این عکس زندگی مشترکمان را به چالش بکشد!!!
نرگس حسینی
۲۲آبان
به دعوت دوستان در دانشگاه آزاد کرجمهمان اکران فیلم شکارچی شنبه و بعدش هم پای صحبت های کارگردان فیلم بودیم...بعضی وقتها آخر فیلماز اینکه وقتم را گذاشته ام پای فیلماز خودم لجم میگیرد.خصوصا اگر فیلم پر از خشونت باشد..ولی این بار اینطور نبود.نه تنها بدم نیامد،خوشم هم آمد.و از فیلم بیشتر، صحبت های پرویز شیخ طادی بود که مرا راغب تر کرد..اگر میخواهیم در سطح دانش آموزی و دانش جویی کاری کنیمباید اکران و نقد این فیلم را در برنامه شان بگذاریم..خصوصا حالا..فیلم،روایت مستندی استاز زندگی یک خاخام یهودی..گرچه نصف فیلم را با چشمهای بسته دیدم- چون غالبا توان دیدن صحنه های کشتار را ندارم!-ولیروایت این قصه در قاب آیینه ی جادوجسارتی را در خود داردکه حتی با چشمان بستهمیتوان آنرا حس کرد.فیلم خالی از خلل نیست.ولی اینکه بالاخره یک نفر جرات کرد در این سطح باب جهاد سینمایی را در این روزها باز کند،خودش کلی تبارک الله دارد..نگاه فرهنگی و جهادی کارگردانحتی بیشتر از فیلم به دلم نشست..جنس نگاهش را دوست دارم:عارضه فرهنگی شبیه آمار خودکشی و طلاق نیست که آشکار باشد..
نرگس حسینی
۱۸آبان
بعضی وقتهاهرقدر هم که سعی کنی جلوی خودت را بگیری که کسی حالت را نفهمد،خودتخودت رابیشتر هویدا میکنی....کتاب از دستم افتاد..مات ماندم از بی جانی خودم..خدا خدا میکردم..حالم را بگذارد به پای خستگی..مات ماند..مثل من.
نرگس حسینی
۱۳آبان

#

انتظاروقتی به ساعت های آخر میرسدجان آدم را میگیرد..فردا این موقع،در حریم تو،نفس میکشم..اگر تو بطلبی..و اگر عمری باقی باشد..انشالله.عکس از رفیق شفیقم مهندس مینا علیزاده
نرگس حسینی
۰۱آبان
بچه که بودمکارم این بود که هرشب با مادربزرگم بروم مسجد..مسجد کمی دور بود از خانه،ولی بزرگترین تفریح روزهای کودکی بود، مسجد رفتن...بعد از نماز عشا معمولا آقایی می آمد پشت میکروفن و دعا میخواند برای مریض ها...یک عبارتی میگفت که توی آن عوالم بچگی ملتفت ش نمی شدم.."مریض منظور، خصوصا مریض منظور"هی فکر میکردم این "منظور" دقیقا کیست که هر شب برایش دعا میکنند...؟!عجب مریضی سختی دارد که هر شب برایش دعا میکنند و خوب نمیشود..!!چقدر هم تاکید دارند روی او...   لابد آدم خیلی خوبی ست... و خلاصه این " مریض منظور " ، برای ما حکایتی بود...بزرگتر که شدم و فهمیدم منظور از " منظور " کیست؟!  ، و دوزاری کجم افتاد،علاوه بر ذکر دعاگاهیبا بچه ها به شوخی به هم اشاره میکردیم..که یعنی خدا شفایت بدهد فلانی...!!...حالا مدتهاست، عمل مبارک مسجد رفتن را ترک کرده ام..ولی واقعا این یکی-دو روزه دلم میخواست به یاد آن روزها، یکی برای من، به عنوان " مریض منظور " ، دعا کند...بعضی مریضی ها جز امراض حساب نمیشوند،ولیتا ویروسش نیت کند از بدن نقل مکان کند،پدر طرف را در می آورد....حالا حکایت ماست..ویروس مذکور ، خیلی ضیغی تر از آن است که بخواهد مرا با این هیبت -!-  بیندازد..ولی ویروس بد پیله ایست...کل دیروز مرا خواباند..امروز هم با هم کلی آسته آسته رفتیم.....ذاتا حوصله ی مریض شدن ندارم..باید خوب شود.....برای مریض ها دعا کنید..خصوصا مریض منظور...
نرگس حسینی
۱۶مهر

#

بعضی ها فقط میخواهند آدم را توی لباس سفید ببینند..مهم نیست این سفیدی،سفیدی لباس عروس است،یا خلعتی..
نرگس حسینی