سلام رییس!
نمی دونم این نوشته ها رو یه روز پیدا میکنی یا نه ؛ ولی با این حال دلم میخواد بعضی از حرفایی که توی قالب های معمول جا نمیشنو اینطور برات بگم و بنویسم!
خاصیت مرگ شکستنه ولی امروز جنس صدات فقط بوی مرگ نداشت!
شکستنت یه جور دیگه بود .
از اون مدلا که میفهممش و نمی فهمم .....!!
میدونم ذاتا پارادوکسم ولی خب واقعا چنین حسی داشتم
از وقتی اومدیم هممون یه جور دیگه شدیم. انگار همه برای یه چیز رفته بودیم ، یه چیز میخواستیم ، و تقریبا با یه شرایط روبه رو شدیم.
از اون مطمئنم ، صاف و صادقه . سر حرفی هم که می زنه هست .
خودش گفته بود اگه از ته دل صداش کنی جواب میده..................... و جواب داد.
گفته بود اگه بخوایم ، اجابت میکنه............................................ و اجابت کرد.
گفته بود اگه براش یه قدم برداریم اون هزار قدم بر میداره.............. و اومد نزدیک.
نزدیک و نزدیک تر .....
میدونم گاهی وقتا تو هم هرم وجودشو حس میکنی .....
.
.
.
آره ..
منم حس میکنم زیر خروار خروار آبم
آره ..
این یه اقیانوسه..
نه !
اقیانوس کوچیکه..... اقیانوس خیلی کوچیکه
اقیانوس شاید یه قطره باشه توی دریای رحمتش ...
نمی دونم ....
نمی دونم ........
نمی دونم .............
میترسم رییس .....
میترسم از این ظرف کوچک و این همت کوتاه!
اما
می مونم
و می دونم که سرانجام ما سود میکنیم در معامله با خدا .
این راز را رمل ها به من گفته اند.....................