مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۲۷۸ مطلب با موضوع «آگهی غیر بازرگانی» ثبت شده است

۰۳فروردين
در هر رگمنیاز تو تزریق میشود...بچه هنوز تب دارد..بایدببریمش از این کاروان..به سید رحمان بگوبین نماز ظهر و عصرتوی حرم ارباببرای بچه دعا کند..
نرگس حسینی
۰۳فروردين
اصلا بعید نیستکهشیطان ترم کنی...سالهابه جهل گذشتتا تو را یافتم..امروز کهگمان کردمتو را یافته امفهمیدمکه تا توهزاران منزلفاصله دارم..
نرگس حسینی
۰۳فروردين
هی سنگ میزنیکهدلمدورتر شود...این باراگربرانیمقطعادر حسرتحلاوتیکه در کاممچشاندیمیمیرم..
نرگس حسینی
۰۳فروردين
میخواستیچقدرمسلمان ترم  کنی..این روزهاجرات نمیکنمتوی آینهنگاه کنم..میترسمتو رانبینم...
نرگس حسینی
۰۳فروردين
احرام بسته بودمتاز ابتدای عشق...تا پاسی از شببا هم گپ میزنیم..نمیدانم فقطچراآخرشچشممخون می افتد..
نرگس حسینی
۰۳فروردين
ابری شدمنخواهکه باران ترم کنی..سید مرتضیجلالشریعتیکاوهصیادشجاعیعلامهرضابانی مسعودقزوهابراهیمیفاطمه...ومنچهکوچک...
نرگس حسینی
۰۳فروردين
در باد میوزیکه پریشان ترم کنی...نفست را حبس کن.5 دقیقه.نمیشود.ته ش میتوانم 50ثانیه نفسم را حبس کنم.بعدش باید که نفس بکشم.خب نفس بکش.فقط یک مشکل هست،هوایی نیست..بی هوااگر میتوانی نفس بکشیبسم الله...
نرگس حسینی
۱۶اسفند
راه رفتن و قدم زدن را خیلی دوست دارم خصوصا در شرایط خاص. مثلا با یک دوست. مثلا وقتی باران نم نم میبارد. مثلا وقتی میدانی میتوانی بدون اضطراب قدم بزنی. مثلا وقتی هیچ چیز جز قدم زدن آرامت نمیکند...   تقریبا مطمئن بودم ذهن همه میرود به مورد آخر..! ولی خدایی این بار من با دوستان قدم میزدم.. مهندس رهنما تماس گرفت، پست نصفه ماند، من هم بدجنسی کردم، منتشرش کردم! من به خودم هم رحم نمیکنم!!! خدایی روز بسیار خوبی بود.. توی این روزها که تلخی ها هی جلوی آدم رژه میروند، و توی این حال و احوال که همه _ من جمله خودم_ از همه چیز گله دارند یک روز خوب غنیمت است..!!!   یک عالمه موضوع خواستند امروزم را خراب کنند.. ولی به منشی ذهنم گفته ام به همه شان بگوید: فعلا در جلسه ام!!! در جلسه ی " یک روز خوب "...
نرگس حسینی
۱۱اسفند
من باب تنفس.مدتی شاید نباشم.باز.میروم سفر.باز.
نرگس حسینی
۰۶اسفند
چه دنیای عجیبی ست!!!مگه من چند روز نبودم؟!!چرا همه ی سایت ها ف ی ل تر شده اند؟؟!!مثل آن پیامبر بنی اسرائیل شده ام انگار...عزیر را میگویم..چه فاصله ی عمیقی ستبین قبل از رفتنوامروز که اینجایم......دنیا تکان خورده...
نرگس حسینی
۱۴بهمن
بعد از مراسم معمولا میماند که مثلا سر به سرم بگذارد.. من هم که پایه ی شیطنت! آنقدر شلوغ میکند که آخرش مجبور میشوم از پا بگیرمش و بچرخانمش.. و او حسابی حال می کند از اینکه سرش گیج میرود! . . آخرش هم بهش میگم: این سری اومدی، بدون قوطی بگیر بنشون نیایا!! راهت نمیدم! . . و او باز هم انگار که حس کند رکب خورده باشد با حالتی حق به جانب میگوید: نه خیرم! من نمیارم!! . . بعد از اولین بار که با این قوطی تاریخی سرکارش گذاشتم ، پدرش برایش یک قوطی درست کرد، و رویش نوشت "قوطی بگیر بنشون" !!! بعد هم گذاشتش بالای کمد.. حالا هر وقت میآید میگویم برو قوطی ت را بیار.. اینبار گفتم اصلا بیار ببینم اصل است یا قلابی!؟! او هم در حالی که چشمهاش گرد شده بود گفت نخیرم، راسته! و من هم شروع کردم به بافتن تخیلاتم! که کجای کاری؟! قوطی مذکور، پین کد دارد!! تازه اگر زیرش را باز کنی سه تا نخودِ سیاه هم هست، که هر کدامشان یک رمز زیرش دارد! و اینکه قوطی بگیر بنشون هر کس، منحصر به فرد است ، نکند چینی اش را بهت انداخته باشند!!!!! . . بنده خدا دیگر مات مانده بود و فقط به مادرش که غش کرده بود از خنده نگاه میکرد! مادرش خیلی خودش را کنترل میکرد که با دمپایی دنبالم نیوفتاده بود..!! . . ولی برایش جالب است که من از پس زبان این بچه برآمده ام! تقریبا یک مدرسه از دستش به تنگ آمده اند!!! . . بچه ی دوست داشتنی ای ست... کمتر بچه ای با من توی این سن و سال عیاق میشود... معمولا آبم با بچه های ابتدایی توی یک جوب نمیرود.. ولی این یکی را خیلی دوست دارم... او هم بعضی وقت ها حرف هایی میزند که ما ، دسته جمعی شاخ هایمان در میآید... نمونه اش اینکه، اصلا منها نمیکند!!!!!! جمع میکند.. به عدد و حروف مینویسد، ولی منها نمیکند! کم کردن را دوست ندارد.. کریم است دیگر!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
لوله خودکار شکست....! ولی هنوز هسته ی این خرما در نیامده ! همیشه فکر میکردم خرماهای این مدل، باید خیلی نرم تر باشند... ولی تمام معادلاتم امشب ریخته بهم!!! خصوصا با این خرما های خشک!!!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
10 نفر توی آشپزخانه اند...!!! برای چای ریختن و چای دادن، دقیقا چند نفر لازم است؟ . . با انگشت حساب کنی بیشتر از دوتا نمیشود... پس بقیه دارند چه کار میکنند؟! . . ده دقیقه که میگذرد... تازه معلوم میشود، بقیه آمده اند با هم حرفهای باقی مانده ی دیروز را تمام کنند!!!!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
شالم رفت توی شعله ی اجاق گاز!! حواست کجاست!!! سوخت!!!!!!!!!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
آبدارخانه، حوزه ی استحفاظی من است.. ورود هر گونه اجنبی به آن اکیدا ممنوع است!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
خودم اگر روضه بخوانم بهتر است!!! از روضه باز هم باز تر است اینها!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
صاحب خانه از همه شلوغ تر است!! بابا !!!   آرام تر با مهمانها خداحافظی کنیم بد نیست! مداح تقریبا دیگر از ته حنجره میخواند!!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
صندلی ها را که چیدیدم دور تا دور، حاج خانوم میگفت، اینجا فلانی میشیند، اینجا فلانی، اینجا فلانی، . . یاد کنفرانس های رسمی افتادم.. که جلوی میز هر کس از قبل اسمش را نوشته اند..... !! انگار توی جلسه های حاج خانوم ها هم رسم است جاها از قبل مشخص باشد!!!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
این را میگویند ته شانس! بلندگو کار نمیکرد! جمعیت مدام ذکر گفتند... راه نیوفتاد که نیوفتاد.. بلندگو از تو قطعی داشت!! رفتیم از سرکوچه بلند گوی سیار گرفتیم از همسایه ها...
نرگس حسینی
۱۴بهمن
دکور ریخت پایین! وسط مراسم! دهنم باز مانده بود.. و داشتم میترکیدم از خنده.. حاج خانوم و من ! فقط لبهایم را گزیدم که نخندم... و حاج خانوم که سر تکان میداد و میخندید...
نرگس حسینی