ولی اینکه چرا توی این کلاس هیچ چیز تدریس نمیشه یک سوال اساسیه!
به گفته ی حضرت استاد "همه چی توی پلت فرم هست"
من یک وقت زمان ریاستجمهورى، در شوراى عالى انقلاب فرهنگى جملهاى را از کتاب "سیاستنامه"ی خواجه نظامالملک نقل کردم. این کتاب، یکى از متون بسیار زیبا و فاخرِ ادبى ماست. با اینکه هفتصد، هشتصد سال از آن زمان مىگذرد- دورهى سلطان سنجر یا ملکشاه- در عین حال انصافاً مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتى آن را مىخواند، لذت مىبرد. بههرحال، یکى از توصیههایى که به شاهِ زمان خودش مىکند، این است: "زنهار! مردى را دو کار مفرمایى؛ مردى و کارى!"
راست مىگوید؛ یک مرد، یک کار. البته خود خواجه نظامالملک ده تا کار داشته! ولى به قول سعدى:
جز به خردمند مفرما عمل گرچه عمل کار خردمند نیست
خردمند مدیریت مىکند؛ اما عمل را به عهدهى دیگران مىگذارد. بههرحال، "مردى و کارى". به این نکته هم اهمیت بدهید؛ خیلى مهم است.
شرکت تسکو یکی از معتبرترین تولید کننده های قالب های بتنی و داربست در سطح خاورمیانه است. کارخانه شرکت تسکو در شهرک صنعتی شکوهیه قم و دفتر مرکزی در تهران واقع شده است.
از قضا پروژه ی پردیس سینمایی ملت (که باعث شد بنده بعد از 12 سال تحصیل خالصانه 2واحد درس معاصر رو بیفتم!!!)رو این دوستانمون اجرا کردند.انصافا پروژه فوق العاده ایه ...(پیوست: کارت دانشجویی بنده و پریسا شریفی هنوز توی بخش اداری این سینما پردیس به عنوان مدرک جرم موجوده!!)
این عکسا تقریبا مربوط به مراحل اجرای پروژه است.
مجتمع فرهنگی پردیس ملت
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|



ای خدا......یکی مثل این بشر عزیز ....یکی هم مثل من بدبخت!بطور متوسط روزی 6واحد درس دارم که اگر یه روز احیانا رو به موت باشم نمی تونم نیام ...چون..عواقب تلخی داره
[خط فاصله]
خالی نبند!!!
اون هفته که سرما خورده بودی سه شنبه هیچکدوم از کلاساتو نرفتی....
من که آمارتو دارم!!!
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رای ها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید
آبان ماه ۱۳۸۸
این همه آتش
خدایا شعله اش از گور کیست؟
شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟
پرده دانان طریقت در صبوری سوختند
این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟
شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود
عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!
پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست
راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟
آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند
رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟
دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت
دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟
دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود
شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟
این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است
این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟
این که بر آن گوش خود بستید، صور محشر است
این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟
آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار
این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟
بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست
شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!
علیرضا غزوه – مهرماه ۱۳۸۸

بنیاد France-Museums با همکاری نهاد جذب توریست و سرمایه گذاری ابوظبی (TDIC) ، طرحی را که قرار است برای نمایشگاه بین المللی ” لوور ابوظبی ” (Louvre Abu Dhabi ) اجرا شود را معرفی کردند. این طرح متعلق به Nathalie Crinière و برای نمایشگاهی بزرگ، واقع در جزیره ی سادیات ابوظبی ، به عنوان یک جزیره ی فرهنگی است. این طرح از بین ۶ طرح برگزیده در مرحله ی پایانی یک مسابقه ی بین المللی انتخاب شده. این پروژه، طی موافقت نامه ای بین ابوظبی و فرانسه در حال انجام است و قرار است پس از گشایش آن در سال ۲۰۱۲، به نمایش آثار باستانی منطقه و کل جهان و همچنین محلی برای نمایش آثار هنری سرتاسر جهان بپردازد.

طراحی های داخلی این مجموعه را البته معماری به نام Jean
Nouvel بر عهده دارد که این طراحی ها، به همراه طرح های نورپردازی و طراحی
بخش های دیگر نمایشگاه از Nathalie Crinière ترکیب میشود.
این مسابقه
توسط بنیاد France-Museums برگذار شد، بنیادی که به عنوان واسطه ای بین
فرانسه و ابوظبی، موافقت های لازم برای برپایی این مجموعه، به عنوان مرکزی
فرهنگی-تفریحی را گرفت، البته بخش هایی از این مجموعه به عنوان قسمت های
مسکونی ورد استفاده قرار خواهد گرفت.


از کل این مجموعه ی ۲۴۰۰۰ متر مربعی، ۶۰۰۰ هزار متر مربع آن برای گالری های دائمی نمایشگاه و ۲۰۰۰ متر مربع به عنوان فضای ذخیره برای نمایشگاه های احتمالی اختصاص یافته است. فضاهای دائمی این نمایشگاه ها، گلچینی از آثار هنری و تاریخی موزه ها و نهاد های معروفی مانند لوور پاریس، مرکز Pompidou ، Musée d’Orsay ، Musée Rodin و Bibliothèque Nationale de France خواهد بود.
در دوران حکومت رضا شاه پهلوی، نهضتی به وجود آمد برای تغییر زبان و فارسی سازی کلمات. در اثنای این نهضت و تغییر و تحولات رضا شاه دستور داد که کلمات غیر ایرانی را با واژه های فارسی عوض کنند و گفتار روزمره ی ایرانیان را بهبود ببخشند .. چند وقتی از این دستور گذشت و امور مملکتی به پیش می رفت و رضا شاه به امور مملکت داری و تحولات و دیگر مسائل می پرداخت.. .رضا شاه که همیشه از ارگان های مختلف دیدن می کرد و از امورات آنها آگاه می شد برای بازدید از راه آهن به آن اداره رفت. همان طور که در راهروی اداره می رفت دست بر قضا چشمش افتاد بر تابلویی که پشت یک در آویزان بود. خوب که نگاه کرد دید بر روی آن نوشته است: « سرنشین گردکی آمد و شد سیخکی.»
از مسئولانی که آنجا بودند پرسید این چه تابلویی است که اینجا زده اید؟ یکی از مسئولین جواب داد که : اعلی حضرت شما خودتان دستور داده اید. رضا شاه جواب داد: من چه دستوری داده ام؟ گفت: شما دستور داده اید که کلمات غیر فارسی را به فارسی برگردانیم. رضا شاه گفت: خب این چه کلمه ای است که شما به فارسی برگردانده اید؟ مرد جواب داد: رئیس دایره ی حمل و نقل مستقیم. رضا شاه کمی سکوت کرد و بعد گفت: این مسخره بازی ها را بگذارید کنار مثل آدم اسم بگذارید. و سپس دستور داد که همان اسم قبلی را روی در بنویسند.
(این پست از صدقه سر میل های خانم گلچین فر است!!)
الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.
الهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
الهى یا من یعفو عن الکثیر و یعطى الکثیر بالقلیل از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده.
الهى چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.
الهى ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى و ما همه هیچکاره ایم و تنها تو کاره اى.
الهى از پاى تا فرقم در نور تو غرقم یا نور السموات و الارض انعمت فزد.
الهى واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.
الهى چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.
الهى چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.
الهى خودت آگاهى که دریاى دلم را جزر و مد است یا باسط بسطم ده و یا قابض قبضم کن.
الهى دست با ادب دراز است و پاى بى ادب، یا باسط الیدین بالرحمة خذ بیدى.
الهى رجب بگذشت و ما از خود نگذشتیم و تو از ما بگذر.
الهى عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد.
الهى عارفان گویند عرفنى نفسک، این جاهل گوید عرفنى نفسى.
الهى اهل ادب گویند به صدرم تصرفى بفرما این بى ادب گوید بر بطنم دست تصرفى نه.
الهى در راهم، اگر در باره ام گویى لم نجد له عزما چه کنم.
الهى آزمودم تا شکم دائر است دل بائر است یا من یحیى الارض المیتة دل دائرم ده.
الهى همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو.
الهى همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد.
الهى آن خواهم که هیچ نخواهم.
الهى اگر تقسیم شود به من بیش از این که دادى نمیرسد فلک الحمد.
الهى ما را یاراى دیدن خورشید نیست، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم.
الهى همه گویند بده حسن گوید بگیر.
الهى همه سرآسوده خواهند و حسن دل آسوده.
الهى همه آرامش خواهند و حسن بى تابى، همه سامان خواهند و حسن بى سامانى.
الهى چون در تو مى نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم.
الهى از من برهان توحید خواهند و من دلیل تکثیر.
الهى از من پرسند توحید یعنى چه حسن گوید تکثیر یعنى چه.
الهى از نماز و روزه ام توبه کردم بحق اهل نماز و روزه ات توبه این نا اهل را بپذیر.
الهى بفضلت سینه بى کینه ام دادى بجودت شرح صدرم عطا بفرما.
الهى عقل گوید الحذر الحذر، عشق گوید العجل العجل آن گوید دور باش و این گوید زود باش.
الهى ضعیف ظلوم و جهول کجا و واحد قهار کجا.
الهى آنکه از خوردن و خوابیدن شرم دارد از دیگر امور چه گوید.
الهى اگر چه درویشم ولى داراتر از من کیست که تو دارایى منى.
الهى در ذات خودم متحیرم تا چه رسد در ذات تو.
الهى نعمت سکوتم را ببرکت و الله یضاعف لمن یشاء اضعاف مضاعفه گردان.
الهى بلطفت دنیا را از من گرفته اى بکرمت آخرت را هم از من بگیر.
الهى روزم را چو شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى.
الهى حسنم کردى احسنم گردان.
الهى دندان دادى نان دادى، جان دادى جانان بده.
الهى همه از گناه توبه مى کنند و حسن را از خودش توبه ده.
الهى گویند که بعد سوز و گداز آورد حسن را بقرب سوز و گداز ده.
الهى خودت گفته اى و لا تیاسوا من روح الله ناامید چون باشم.
الهى انگشترى سلیمانیم دادى انگشت سلیمانیم ده.
الهى سرمایه کسبم دادى توفیق کسبم ده.
الهى اگر ستار العیوب نبودى ما از رسوایى چه مى کردیم.
الهى من الله الله گویم اگر چه لا اله الا الله گویم.
الهى مست تو را حد نیست ولى دیوانه ات سنگ بسیار خورد، حسن مست و دیوانه تست.
الهى ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا.
الهى علمم موجب ازدیاد جهلم شد یا علم محض و نور مطلق بر جهلم بیفزا.
الهى اثر و صنع توام چگونه بخود نبالم.
الهى دو وجود ندارد و یکى را قرب و بعد نبود.
الهى هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانیم بیفزا.
الهى دل داده معنى را از لفظ چه خبر و شیفته مسمى را از اسم چه اثر.
الهى کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشین اند خودت چونى.
الهى از کودکان چیزها آموختم لا جرم کودکى پیش گرفتم.
الهى چون است که چشیده ها خاموشند و نچشیده ها در خورشند.
الهى از شیاطین جن بریدن دشوار نیست با شیاطین انس چه باید کرد.
الهى خوشدلم که از درد مینالم که هر دردى را درمانى نهاده اى.
الهى در خلقت شیطان که آنهمه فوائد و مصالح است در خلقت ملک چه ها باشد.
الهى دیده را بتماشاى جمال خیره کرده اى،دل را بدیدار ذوالجمال خیره گردان.
الهى خنک آنکس که وقف تو شد.
الهى شکرت که دولت صبرم دادى تا بملکت فقرم رساندى.
الهى شکرت که از تقلید رستم و به تحقیق پیوستم.
الهى تو پاک آفریده اى ما آلوده کرده ایم.
الهى پیشانى بر خاک نهادن آسان است دل از خاک برداشتن دشوار است.
الهى ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در یوم تبلى السرائر چه کنیم.
الهى شکرت که کور بینا و کر شنوا و گنگ گویایم.
الهى درویشان بى سر و پایت در کنج خلوت بى رنج پا، سیر آفاق عوالم کنند که دولتمندانرا گامى میسر نیست.






این تصویر دکتر امین پور در جبهه است
طرحی برای صلح (1)
کودک
با گربههایش در حیاط خانه بازی میکند
مادر، کنار چرخ خیاطی
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخار چای تازه
در خانه میپیچد
صدای در!
ـ «شاید پدر!»
طرحی برای صلح (2)
شهیدی که بر خاک میخفت
چنین در دلش گفت:
«اگر فتح این است
که دشمن شکست،
چرا همچنان دشمنی هست؟»
طرحی برای صلح (3)
شهیدی که بر خاک میخفت
سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
که بر جنگ!»

خیلی بی معرفتم میدونم!
باید زودتر از اینها پست سالروز سفر دکتر امین پور رو میذاشتم روی وبلاگ...
ولی حالا سیزده آبان خودش شد یه بهانه ی خوب که هم یادی کنیم از یه دانشجوی خط امامی و هم یادی کنیم از قیصر امین پور.شاید بعضی ها ندونند که قیصر امین پور جز دانشجوهای پیرو خط امامی بود که روز سیزده آبان سفارت امریکا رو تسخیر کردند.ولی محض اطلاع ایشون هم بودند...
روزنامه ی همشهری روز 8 آبان 1386 اینطوری سفر ابدی او رو تشریح میکنه....
دکتر قیصر امین پور شاعر و ادب پژوه نامی که دوشنبه شب (7 آبان) برای معالجه بیماریاش به بیمارستان دی انتقال داده شده بود،به دلیل شدت بیماری دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
به گزارش همشهری آنلاین دکتر امینپور در سالهای اولیه دهه هشتاد تصادف شدیدی کرد و کار وی به جراحیهای متعددی کشید و حتی کلیههای خود را تعویض کردو برای معالجات بیشتر به خارج از ایران اعزام شد، اما از قرار شدت بیماری به گونهای بود که درنهایت به درگذشت وی منجر شد.
امینپور در میان شاعران نسل انقلاب از جمله تاثیرگذاران بود و به همراه مرحوم حسن حسینی و نیز محسن مخملباف و سید مصطفی رخ صفت در راه اندازی حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری کنونی) سهمی جدی ایفا کرد.
کتاب سنت و نوآوری در شعر معاصر دکتر قیصر امینپور که پایان نامه دکتری وی در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران بوده است، از جمله آثار نظری قابل اعتنا در تحلیل شعر معاصر به شمار میرود که از سوی انتشارات علمی و فرهنگی در اوایل دهه هشتاد منتشر شد .
همشهریآنلاین درگذشت این شاعر گرامی و پرآوازه را به تمامی علاقهمندان وهنرمندان تسلیت میگوید و با آوردن قطعه شعری کوتاه از وی یادش را گرامی میدارد:
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گرده ایم؟!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمرده ایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست، عمری به سر برده ایم
و یک شعر دیگر
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری
یکی از دانشجویان دختر پلی تکنیک گوشی تلفن را برداشت و شماره رادیو را گرفت و گفت: خبر مهمی دارم.
- شما؟
- من، یکی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام هستم.
- از کجا تلفن می کنید؟
- از سفارت سابق امریکا و لانه جاسوسی فعلی تماس می گیرم.
- چی گفتید؟ دوباره تکرار کنید. شوخی می کنید ... صبر کنید ... با سردبیر صحبت کنید.
- من سردبیر بخش خبر هستم. لطفا پیام خود را تکرار کنید.
- ما سفارت امریکا را اشغال کرده ایم ...
- کسی باور نمی کنه، حتما شوخی می کنید.
- نه، می تونید شماره تلفن های سفارت امریکا را بگیرید تا ببینید چه کسانی گوشی را برمی دارند.
دقایقی بعد تلفن زنگ می زند و سردبیر خبر رادیو، صدای همان دانشجو را پای تلفن می شنود.
- سفارت امریکا؟
- بله.
- بسیار خوب، این خبر جدی است. پیام شما چیست؟
(کتاب تسخیر، انتشارات روزنامه اطلاعات، ١٣٧٩)
دانشجویان از سال ها دخالت دولت امریکا در ایران و تحقیر ملت، دل آزرده بودند و می دیدند که این دخالت ها پس از انقلاب هم ادامه دارد. آنها بدون وابستگی به دولت یا گروهها و احزاب و در حرکتی مستقل و دانشجویی به سراغ سفارت امریکا رفته بودند تا بتوانند فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانند. در آن ماههای اول انقلاب که هنوز مجلس شکل نگرفته بود و همه ارکان موقتی بودند و دستگاههای امنیتی و نظامی در آشفتگی به سر می بردند، دانشجویان از بروز کودتایی دیگر مانند کودتای ٢٨ مرداد بیم داشتند.
درست هنگامی که دانشجویان تلاش می کردند تا خبر اشغال سفارت را به گوش ملت برسانند، آخرین تلکس ها از سوی مامورین سفارت برای امریکا ارسال و آنچه در حال وقوع بود لحظه به لحظه گزارش می شد...
سند شماره ٣٧٨ محرمانه ۴ نوامبر ١٩٧٩ ١٣ آبان ١٣۵٨
از: سفارت آمریکا، تهران
به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی
موضوع: تظاهرکنندگان در داخل محوطه سفارت
افسر امنیتی منطقه ای با فردی که ظاهراً رهبر نیرویی است که به سفارت حمله کرده در حال مذاکره و گفتگو میباشد. به نظر میرسد که مهمترین تقاضای آنها این باشد که بتوانند سفارت را بصورت سمبلیک در اشغال خود داشته باشند. رهبر نیروی اشغالگر اظهار داشت که آنها نمیخواهند به کارمندان دولت آسیب برسانند. تظاهرکنندگان نیز پلاکاردی حمل میکنند که روی آن نوشته شده است: ما نمیخواهیم به شما آسیب برسانیم... ما میخواهیم در اینجا دست به تحصن بزنیم.
تخته سیاهای کلاس
یک شبه روسفید شدن
بسکه نوشتن برامون
اسمایی که شهید شدن
قصه نبود سایه نبود
رنگ زمین اناری بود
تخته سیاه مدرسه
آینه ی بی قراری بود
نه دل به غربت می دادیم
نه تن به آرووم وقرار
یه در برا رها شدن
یه پنجره برا فرار
فرار به سمت عاشقی
به کوچه های بی ریا
به سادگی های زمین
به سنگرای آشنا
قصه نبود سایه نبود
رنگ فرشته بود و بس
با پر زخمی می زدیم
تو آسمون نفس نفس
یه شب هوای عاشقی
پیچید تو بال و پرمون
مشق شهادتو نوشت
توگوشه ی دفترمون
قصه نبود سایه نبود
رنگ زمین اناری بود
......
عبدالجبار کاکایی