مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۲۷۸ مطلب با موضوع «آگهی غیر بازرگانی» ثبت شده است

۰۴خرداد
سریال امام علی علیه السلام را گذاشته iFILMتوی مسجد کوفهسه تا صف نماز جماعت بود.خدا روزی تان کندتوی مسجد کوفههر قدر هم که آدم پر حرفی باشی،خفه میشوی.تمام تن ت میلرزد.خصوصا اگر روح سیال کسی،کنارت قدم به قدم،زانو به زانو،کلمه به کلمه،نفس به نفس،همراهی کند...چقدر آن شبحالم آشفته بود..
نرگس حسینی
۰۲خرداد
کم کم یاد خواهی گرفت، تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را ...اینکه عشق تکیه کردن نیستو رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستندو هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.و شکستهایت را خواهی پذیرفتسرت را بالا خواهی گرفتبا چشمهای باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانهو یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم امروز بسازیکه خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیستو آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود داردکم کم یاد می‌گیری که حتی نور خورشید می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیریبعد باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهیبه جای این‌که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاوردو یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنیکه محکم هستی...که خیلی می ارزی.و می آموزی و می آموزی...با هر خداحافظی یاد می گیری.خورخه لوییس بورخس
نرگس حسینی
۲۴ارديبهشت
بچه های دهه 60این لالایی را خوب یادشان هست..
نرگس حسینی
۲۲ارديبهشت
توی فیلمزن ه به مرد ه میگه:" من همیشه میخواستم این کتاب رو بنویسم... تو چی؟همیشه میخواستی یه نگهبان شب بشی؟ "
نرگس حسینی
۱۶ارديبهشت
بعضی گله هاحتی اگر به قیمت تمام عرق های شرم تمام شودباز همکم است..
نرگس حسینی
۱۰ارديبهشت
همه میدونیم که کرایه تاکسی ها افزایش پیدا کرده..چون راننده تاکسی ها هم آدمند و باید با توجه به تورم اونا هم نون بخورن..چند روز پیش سوار تاکسی شدمکرایه ی مسیر - حداقل کرایه - 450تومن میشد.500 تومن دادم به رانندهبهم یه آدم شیک داد!ازین آدامس کوچیکا..!از خنده نمیدونستم باید چیکار کنم!اونم من که کلا اخمام تو همه!به راننده میگمآقا اینجا تاکسی ه یا سوپر مارکت؟میگه به خدا دیگه نمیدونم چجوری باید بقیه ی پول مردم و بدم!همین جوری 50 تومن ، 50 تومن میمونه گردنم... اون دنیا نمیتونم جواب بدم..در حالی که از وجدان راننده تاکسی به شدت خوشم اومده میگمخب چرا آدامس میدید؟میگه چون پول خورد نیستتازه همین آدامس هم برای من،62تومن تموم میشه..!!بهشمیگم پس من الان 12تومن به شما بدهکارم..میگه حالا اونو تخفیف میدیم!همیشه برام سوال هچرا اون پول خوردهایی که مردم میریزن توی صندوق صدقاتباید وارد مافیای پول خورد بشه...و اینکه چرا باید نرخ تاکسی یه جوری گذاشته بشه که مردم به جون هم بیفتن یا عموما حق و ناحق بشه..خدایی ش داریم حماسه خلق میکنیم...
نرگس حسینی
۲۱فروردين
هرچی مینویسمپاک میکنم....شمابی واژه بخوانید پر حرفی مرا......مبتلا شده ام به سکوتی پر حرف....شایداگر اصفهان مرا به فرزندی بپذیرد، به لحن اصفهانی....لاجوردی ام این روزها..
نرگس حسینی
۱۵فروردين
توی بازار شوشراه افتاده بودیم به بو کشیدن..آخر فقط از روی بوی ش میشد پیداش کرد..آنقدر بو کشیدیم تا پسرک را پیدا کردیم..کنار رود خانه ، توی شب، کلاه آفتاب گیر به سر، ایستاده بود؛پونه میفروخت..بو ش بازار را برداشته بود..همانطور که حالاخانه ی ما را برداشته..
نرگس حسینی
۰۵فروردين
میخواستمکنار این عکسهاحس هام را هم بنویسم..ولیبگذار هر کسحس خودش را داشته باشد..حس های من همبرای خودم....خواهد گذشت.
نرگس حسینی
۲۶اسفند
توی این چند روزحتی یک پیامک تبلیغ هم نیامد..از این پیامها که حسابی کفرم را بالا میاورد..ولیتوی دروازه ی شهردوبارهشروع شد...انگار خاصیت شهر است که تو را توی خودش غورت بدهد..از بلعیده شدن بیزارم..
نرگس حسینی
۱۳اسفند
این پست  حذف شد.
نرگس حسینی
۲۰بهمن
12 ساعت لپه رو گذاشتم بپزه، نپخته!استخون گذاشته بودم تا حالا نفت شده بود خدایی!!!میگن بعضیا حرف تو کله شون نمیره...همینه!
نرگس حسینی
۱۷بهمن
سلامقرائت دسته جمعی آیه امن یجیب راس ساعت 21 به نیت قبولی من در آزمون ارشد!لطفا پیام رسانی کنید!!
نرگس حسینی
۱۴بهمن
حضرت همسرم یک کارتون دانلود کرده بود و اصرار داشت با هم بنشینیم ببینیم..نزدیک بود سکته کنم از دست کارتون ش..اعصاب مصابم خرد خاکشیر شد..من مانده ام چرا آنها اینقدر ریز و ماهرانه پیام میفرستندو ما به قول رفیقم اینقدر گل درشت و ضایع..کارتونش رسما در تایید و بزرگداشت داروینیسم بود..!!و دزدی توی آن بزرگترین ارزش..!!حالا تو چطور میخواهی به بچه بگویی دزدی بد است.. و ما و میمون ها، هیچ نسبتی با هم نداریم...قسمت های ریز دیگرش اصلا بخورد توی سر من!!!!!آقا جان این رسانه چی های مملکت ما بروند یک کم،فقط یک کمگویش سینمایی یاد بگیرند!!!!
نرگس حسینی
۱۲بهمن
مدت دقیقش را یادم نیستشاید 40 دقیقهشاید کمی کم یا زیاد..این زمان برای استفاده از پایانه ی خودپرداز انواع بانک ها زمان زیادی به نظر میرسد..ولی حقیقت این است که بعد از صرف این مدت زمانمن هنوز نتوانسته بودم مبلغ مورد نظر را از حساب برداشت کنم..این شعار بانک تجارت که: "بانک تجارت، بانک فردا"   ،  حقیقت دارد..یعنی کسی که این شعار را انتخاب کرده بسیار هوشمندانه انتخاب کرده...چون بانک مذکور، هیچوقت "امروز" به شما خدمات نمیدهد..!!!همیشه فردایی هست!!!!فردایی که ممکن است بانک مذکور به شما خدمات بدهد......با یک کپه پر از پرینت های تراکنش ناموفق،تمام وسایل مورد نیاز را گذاشتم توی مغازه فروشنده و با معذرت خواهی زدم بیرون........کاش بتنکبه جای صدور کارتبه فکر خدمت رسانی هم باشند..پاسخگویی وظیفه ی بانک هاست..وظیفه ای که فراموشش میکنند...خصوصا وقتی با این جمله روبرو میشوی: امروز یارانه ها رو ریختن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نرگس حسینی
۰۶بهمن
می آیم پشت سیستم مینشینمدست میکنم توی دکمه های کیبوردکه مثلا حرف های مانده ته گلو را بریزم سر انگشتهامولیحرفهای ته گلو لود نمیشود که نمیشود..میروم سراغ حرف هایی که نوک زبانم اندمیآیم بنویسمشانیکهو میشوم رفیق نمو که حافظه اش ریست میشد..یادم نمیآید که نمیآید..میروم سر مطالبی که از قبل چرکنویس کرده ام و گذاشته ام که بعدا با یک کمی ویرایش منتشرش کنماصلا انگار نه انگار که من این را قبلا نوشته ام!موضوعش اصلا به خاطرم نمیرسد..خجسته شده ام کلا..وقتهایی که خیلی خوشمیا خیلی ناراحتیا خیلی عصبانیرگ خجستگی ام گل میکند..بعد یک مدتی ساکت میشوم..بعدشکم کمبسته به انرژی محیطریکاوری میشوم..راستش را بخواهیدلم میخواستاز منشی خدایک وقت خصوصی ِ حضوری بگیرمآخر نه که او نباشدمن هیچوقت حاضر نیستم..شاید بخاطر وقت هم که شده حاضر شوم..بعد به قول آن برادرمانبا هم دو تا چایی پررنگ بخوریم..بپرسم ببینمدلش برای ما سوختهیا دارد از جنس دیگری گوشمالی مان میدهدیا دارد دیفالت را عوض میکند،که دقیقا سر بزنگاهما را راهی سفر میکند..منآدم عجول و کم صبر و کم طاقتی ام.از آن آدمهاکه اگر کم صبری ام را ببینی لج ت در میآید..و دلت میخواهد بزنی زیر گوشم..از آنها که وقتی کلافه میشوندهمه را کلافه میکنند..اصلا توی قاموس شان چیزی به اسم توداری و آبرو داری وجود ندارد...از آنها که رنگ رخسار خبر میدهد و الخ...از شنیدن این همه حرف، تیکه ی آبدار، ناسزا، سزا، با ربط و بی ربط..از حس کردن این همه انگشت اشاره..این همه نگاه های چپ کی و راست کی..کلافه ام.لطفا اگر کسی حال داشت و این پست را تا اینجا خواندبرای من دعا کند..خیلی زیاد..
نرگس حسینی
۲۰دی
آدم های توی این عکس حالا هرکدامشان یک جای دنیا  دارند زندگی شان را میکنند.. کسی شده اند.. یا  هیچ کس نشده ند.. ولی همه ی آدم های این عکس به این مرد جا افتاده به اندازه دنیا دنیا مدیون ند.. این عکس برای آدم های توی آن یک دنیا خاطره ست.. اگر دلشان خواست توی بخش نظرات خاطراتشان را بنویسند.. خاطرات پایگاه های تابستانی دانش آموز محوری.. که از صدر تا ذیلش  همه دانش آموز بودند.. طرحی که با آمدن آدم های قد کوتاه روی زمین ماند..
نرگس حسینی
۱۱دی
تو مثل ما نیستی که ضیغی باشی..!با توجور دیگری معامله میکند.خودت خواستی.فقط میخواستی بی آبرو بودن مان را به رخ مان بکشی..؟عیبی ندارد.من یکی کهمدتهاست که به این وضع عادت کرده ام.همان عادتی که سید مرتضی میگفت ویرانگر ایمان است..!..خودت گفته بودیتا ملاقاتش نکنی،راهی نشده ای...جنس ملاقات تو شایداز جنس دیگری ست....من و امثال منبا یک حس وهم آلودراضی میشویم..تو ولی راضی نشو..و میدانم که نمیشوی......کار تو سخت است، برادر!و نتیجه کارهای سخت، شیرین تر...اهلی من العسل!..آماده کن خودت را.من به وعده های خدا،ایمان دارم.هر وقت رسیدی،ما را یــــــــاد کن...ما راکه هیچوقتنرسیــــــــدیم....هیچ نظری برای این پست تایید نمیشود..
نرگس حسینی