مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها
۰۸مهر
 

مشهد اردهال

مردم فین کاشان در سال 113 هجری قاصدی را به نام عامر بن ناصر فینی به مدینه نزد امام محمد باقر فرستاده بودن و از او درخواست پیشوایی راداشتند.امام فرزند خود سلطانعلی برادر امام صادق را رهسپار ایران و شهر کاشان کرد.امامزاده  به کاشان رسید و در محله فین بزرگ ساکن شد و تابستانهابه دلیل گرمی هوا به منطقه اردهال می رفت .چند سالی اوضاع بدین صورت بود تا اینکه امامزاده سلطانعلی از نفوذ زیادی در بین مردم برخوردار گشت و این باعث ترس حاکم اردهال که زرین کفش بارکرسفی نام داشت شد .

مشهد اردهال

زرین کفش با دستورارزق والی قم تصمیم به کشتن امامزاده سلطانعلی گرفت و به امام و یارانش در دربند ازناوه حمله می کند و در جنگی 10 روزه که در اوایل مهر ماه بوده است با امام رویارویی می کند که در این جنگ نیروهای امامزاده سلطانعلی بسیاری از افراد دشمن را از بین می برند و در نهایت زرین کفش حیله می اندیشد و چهل تن از زنان و دختران کلجاری را برهنه به میدان جنگ می فرستد که امامزاده عقب نشینی می کندو در پناه سنگی در دربند ازناوه به نماز و دعا می پردازد.در این هنگام افراد دشمن به امامزاده سلطانعلی و یارانش حمله می کنند و همه را شهید می کنند.خبر شهادت به مردم کاشان و محله فین می رسد.مردم فین کاشان چوب و چماق به دست راه می افتند و به منطقه می رسند و دشمنان را نابود می کنند و امامزاده سلطانعلی را در قالیچه ای میپیچند و در نهری کنار شاهزاده حسین غسل داده و سرو سینه زنان در حالی که چوب و چماق به دست دارند در اردهال به خاک می سپارند و هرساله در سالروز شهادت امامزاده سلطانعلی،جمعه دوم مهرماه به اردهال می روند و مراسم سالگرد را اجرا می کنند.

مراسم در حال حاضر در دومین جمعه هر ماه هر سال بزرگان فین در حرم امامزاده قالى متبرکه را از بزرگان روستاى خاوه (یکى از روستاهاى اطراف) تحویل مى‏گیرند. قالى را با شور و حال وصف ناپذیرى از صحن صفا به سوى نهر تاریخى شاهزاده حسین حرکت مى‏دهند. در آن مکان اهالى فین با چوب دستهایشان آب نهر را به قالى مى‏پاشند، سپس از مسیر دیگرى قالى را با شور و حال سابق به صحن فینى‏ها مى‏آورند و آن را به بزرگان تحویل مى‏دهند و آنان قالى را در محفظه‏اى تاسال بعد نگاه می دارند.

نزدیک به دوازده چوبدار در صحن شاهزاده حسین گرد هم مى‏آیند و چوبهایشان را در هوا تکان مى‏دهند و اشعار مذهبى مى‏خوانند. به مرور اهالى فین با چوبهایشان براى شرکت در مراسم جمع مى‏شوند. فین‏ها وارد صحن صفا مى‏شوند و با سر دادن نداى حسین حسین به خونخواهى امامزاده مى‏پردازند. وقتى میزان نفرات به حد نصاب رسید هیأت امنا گزارش‏هایى را در ارتباط با تعمیرات و سایر اقدامات عمرانى صورت گرفته به مردم ارائه مى‏کنند. پس از قرائت گزارش‏ها، برنامه لغت‏نامه و مرثیه‏خوانى انجام مى‏شود و بعد از آن مراسم قالیشویان آغاز مى‏شود. تعریف لغت‏نامه: از افرادى که مورد لعن قرار مى‏گیرند یکى چراغ کوش کِرمِه است، وى همان زرین کفش است که امامزاده را به شهادت رساند او بعد از کشتن حضرت به روستایى گریخت و به خانه پیرزنى رفت، چراغ خانه او را خاموش کرد و در تنور منزل او پنهان شد. اهالى بعد از مدتى او را یافته و به سزاى عملش مى‏رسانند.

قوکله جارى هم از افرادى است که مورد لعن قرار مى‏گیرد. او از مأموران حکومتى بوده که زیر نظر زرین کفش جنایات بیشمارى را مرتکب شده است. مى‏گویند وقتى امامزاده در حال پیروزى بوده‏اند، او چند تن از افراد خود را عریان مى‏کند؛ یاران حضرت که نمى‏خواستند شاهد زشتى‏ها باشند از آن‏ها روى مى‏گردانند و سپاهیان زرین کفش آنان را به شهادت مى‏رسانند.

بررسی های تاریخی نشان می دهد علت اینکه همه ساله دومین جمعه مهر ماه جلالی مراسم قالیشویان برگزار می شود ریشه در آیینهای مهرپرستی ایرانیان باستان دارد. با ظهور دین اسلام، برخی از آیینهای نیک ایرانیان همچون جشن نوروز در میان مسلمانان نیز رواج پیدا کرد و برخی از آیینها در غالب ستنهای اسلامی ظهور کرد. واقعه شهادت حضرت علی بن محمدباقر (ع) که در جمادی الثانی سال ۱۰۶ قمری اتفاق افتاده همزمان با دومین هفتة مهرماه سال شمسی بوده که آیین جشن و پایکوبی مهرگان در ایران برپا می شده است و همچنین مردم فین آیین خاصی به نام جشن آبریزان برگزار می کردند و به نظر می رسد به هنگام شهادت حضرت، مردم سرگرم برگزاری چشن بودند ولی به محض شنیدن خبر شهادت سراسیمه خود را به مشهد اردهال می رسانند و از آن سال به بعد همه ساله در همان تاریخ (دومین جمعه مهرماه) به احترام شهادت فرزند امام پنجم مراسم قالیشویان را که شباهتی با جشن آبریزان و آیین مهرگان دارند برگزار می کنند.


بنای امامزاده

بنای امامزاده سلطانعلی به اواخر قرن چهارم هجری می رسد یعنی دوره بوئیه و در دوره های مختلف بناهایی ساخته می شود تا زمان صفویه که به اوج خود می رسد. بقعه و بارگاه امامزاده سلطان على ابن امام محمد باقر (ع) بناى بسیار ارزشمندى است که در دوره آل بویه توسط خواجه مجدالدین ابوالقاسم کاشانى (از اهالى منین) در اواخر قرن پنجم احداث گردید. در سال 535 هجرى خواجه مجدالدین در همان مکان وفات یافت و در آستانه حضرت به خاک سپرده شد. سیدابوالرضا راوندى یکى از بزرگترین علماى امامیه اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجرى در دیوان خود قصیده‏اى به زبان عربى در تجلیل از گنبد و بارگاه امامزاده و خواجه مجدالدین آورده است. وى نقل کرده، زمانى که خواجه مجدالدین مى‏خواست بنا را بنیان کند، حکام اهل سنت با وى مخالفت کردند. از اینرو خواجه، مقادیر هنگفتى پول و هدیه به آنان مى‏دهد تا موافقتشان را بگیرد. آثارى از دوران سلجوقى و همچنین درهاى چوبى متعلق به قرون 7، 8، 9 هجرى در بنا موجود است. در اصل حرم امامزاده متعلق به سال 950 هجرى است که توسط شاه طهماسب سوم صفوى وقف شده است.

گنبد امامزاده با طرح اسلیمى کاشى‏هاى زرد رنگ آن، این بنا را در میان تمام بقاع کشور منحصر به فرد کرده است. بناى امامزاده سه صحن بزرگ دارد: یکى صحن صفا که در دوره سلجوقى شکل گرفته است و دیگرى صحن فین‏ها و صحن آخر هم صحن قمى‏ها. همچنین تمام زیبایى در اواخر قرن پنجم هجرى توسط خواجه مجدالدین در آن مکان احداث شده است. در دوران شاه طهماسب صفوى نیز ایوان بزرگى در این بنا احداث گردید که فرح‏هاى اولیه آن متعلق به هنرمند نامى کشورمان رضا عباسى مى‏باشد.در دوران شاه سلطان حسین صفوى و دوره قاجاریه هم قسمت‏هایى به بنا اضافه گردید. اخیرا هیأت امنایى به ریاست فرماندار شهرستان کاشان و عضویت رؤساى سازمان میراث فرهنگى و اوقاف و شهرداریى کاشان شکل گرفته است که در حال انجام اقدامات عمرانى خوبى هستند. بقعه مبارکه یکى از موزه‏هاى تمام و کمال معمارى اسلامى کشورمان است که از نظر نقاشى، کار روى چوب، کاشیکارى، آینه‏کارى و... محل تأمل بسیار است.

 

مشهد اردهال

مشهد اردهال

هرسال در دومین جمعه مهر ماه، اهالی شهر کاشان و روستاهای اطراف، درمشهد اردهال جمع می شوند تا در مراسمی با نام قالی شویان که نمادی از شستن خون سلطان علی بن محمد باقر است، شرکت کنند. آنها در این مراسم، چوبهایی را در دست دارند که با آن قالی را در چشمه می شورند و به صحن حرم باز می گردانند.

مشهد اردهال

مشهد اردهال

منبع

نرگس حسینی
۰۶مهر

با تاخیر

نرگس حسینی
۰۶مهر
بالاخره رفتم دانشگاه

بالاخره واحد گرفتم

اما  یه مشکل هست:

کسی کلیه نمیخره؟

من میفروشم... چند نفر دیگه هم سراغ دارم که قصد فروش دارند..

از همینجا آگهی میکنم که به علت افزایش شهریه و دو برابر شدن آن دست به این عمل میزنم و هیچ نیت یا سوء نیت دیگری ندارم!

نرگس حسینی
۰۴مهر
آخه ۷:۳۰ صبح هم آدم میره جلسه!!!!!!!!!!

ای خدااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!

من واسه کلاسای دانشگاهم ساعت ۸ بیدار نمیشم

۷:۳۰ خدایی زور داره..............

نرگس حسینی
۰۳مهر

من خودم اینو نمیدونستم ولس بد نیست بدونیم البته با تشکر از وبلاگ http://autmsrc.blogfa.com/

 

شاید آرم دانشگاه براتونسوال بر انگیز بوده باشه امیدوارم با این مطلب جواب برخی از سوالاتتون رو بگیرید:

توضیحاتی درباره آرم دانشگاه آزاد اسلامی

 

در سال 1365 همزمان با آنکه دانشگاه ، از سویی همچنان با موانع و مشکلات روز افزون خود دست و پنجه نرم  می کرد و از سویی دیگر درگیر و دار مسایل قانونی خویش بود ، موضوع تهیه آرم دانشگاه به تصویب هیئت مؤسس رسید و تصمیم گرفته شد تا طراحی آن میان هنرمندان کشور به مسابقه گذاشته شود . به همین منظور موضوع در روزنامه های کثیرالانتشار آگهی شد و از هنر مندان برای شرکت در مسابقه که در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز برگزار گردید دعوت به عمل آمد . مجموعه ی طرحهای ارائه شده مورد بررسی قرار گرفت و از میان آنها تعدادی برای تصمیم گیری انتخاب شد ،دکتر جاسبی می گوید:                               

مجموعه آرمهای پیشنهادی را به هیئت مؤسس بردیم، این آرمی که شما می بینید ( آرم فعلی دانشگاه آزاد اسلامی ) انتخاب مقام معظم رهبری است ،چون ایشان خیلی اهل ذوق و هنر هستند ، با نگاه اول دست گذاشتند روی همین آرم و گفتند : فقط این آرم زیباست و به این ترتیب دیگران مانند آقای هاشمی و من اظهار نظر نکردیم. ایشان بودند که در حقیقت این آرم را انتخاب کردند.                                

آقای حسین خسروجردی هنرمندی که در این مسابقه برنده شد و آرم را طراحی کرد می گوید :                                    

در آن شرایط ،من تمایل بسیاری داشتم تا آرم دانشگاه را طراحی کنم. میل من بسیار جدی بود و حقیقتا بدون هیچ گونه چشم داشتی کار را شروع کردم . من در آن روزها احساس میکردم که فضای آموزشی عالی فضایی تنگ است و فکر می کردم این محدودیت که برای بسیاری از جوانان که پشت کنکور می ماندند به وجود آمده ، با تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی به یک فضای باز تبدیل می شود . (...) به نظر من در کشوری که انقلاب فرهنگی رخ داده است مسایل فرهنگی باید در اولویت باشد و مسایل اقتصادی در ذیل آن تعریف شود آن هم به این دلیل که در سایه آن یک نوع پایداری در کار ایجاد شود.               

این آرم از هفت قسمت تشکیل شده است که در یک هماهنگی منطقی ، یکدیگر را باز تعریف می کنند . از تفکیک این قسمتها هفت شکل به شرح زیر نمودار می شود :

 

1- محراب نشانه عبودیت نسبت به باری تعالی  واینکه دانشگاه بایستی معبد باشد.

 

2-حرف (لا) مخفف "لا اله الا الله" است و به معنی نفی همه معبود ها بجز خداوند تبارک و تعالی .

 

3- سر قلم اشارتی است به آیه شریفه "ن و القلم و ما یستطرون" و تحصیل علم .

 

4- بال پرنده به مفهوم آزاد بودن دانشگاه است و ترکیب دو بال پرنده نشان دهنده علم و تقوی.

 

5- رحل قرآن مجید که مبین اسلامی بودن دانشگاه و الهام از تعالیم کتاب آسمانی قرآن است.

 

6- کلیت طرح تلفیقی است در ورودی دانشگاه تهران و حوزه علمیه که نشان دهنده آموزشی دانشگاه می باشد.

 

7- کلمه "دانشگاه آزاد اسلامی که با خط نستعلیق نوشته شده است جزء آرم بوده و حتما بایستی در جای خودش به همان صورت درج شود.

 

 

بدین تر تیب در تیر ماه 1365 آرم دانشگاه تهیه شده است و پس از تصویب در شورای عالی انقلاب فرهنگی ،  در اداره مالکیت صنعتی به ثبت رسید.                                                                            

 


آرم دانشگاه

 

 

نرگس حسینی
۰۳مهر

 چند روز پیش توی یکی از جلساتمان که من باب راهکارهایی برای نشاط علمی برگزار شد محور بحث از این حکمت شروع شد.اگر شد ادامه ی جلسه را هم بعدا میگذارم.البته اگر کسی نیت کرد..

 

حکمت 147

[ کمیل پسر زیاد گفت : امیر المؤمنین على بن ابى طالب ( ع ) دست مرا گرفت و به بیابان برد ، چون به صحرا رسید آهى دراز کشید و گفت : ] اى کمیل این دلها آوند هاست ، و بهترین آنها نگاهدارنده‏ترین آنهاست . پس آنچه تو را مى‏گویم از من به خاطر دار :

مردم سه دسته‏اند : دانایى که شناساى خداست ، آموزنده‏اى که در راه رستگارى کوشاست ، و فرومایگانى رونده به چپ و راست که درهم آمیزند ، و پى هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند .

نه از روشنى دانش فروغى یافتند و نه به سوى پناهگاهى استوار شتافتند .

کمیل دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان . مال با هزینه کردن کم آید ، و دانش با پراکنده شدن بیفزاید ، و پرورده مال با رفتن مال با تو نپاید .

اى کمیل پسر زیاد شناخت دانش ، دین است که بدان گردن باید نهاد .

آدمى در زندگى به دانش طاعت پروردگار آموزد و براى پس از مرگ نام نیک اندوزد ، و دانش فرمانگذارست و مال فرمانبردار .

کمیل گنجوران مالها مرده‏اند گرچه زنده‏اند ، و دانشمندان چندانکه روزگار پاید ، پاینده‏اند . تن‏هاشان ناپدیدار است و نشانه‏هاشان در دلها آشکار .

بدان که در اینجا [ و به سینه خود اشارت فرمود ] دانشى است انباشته ، اگر فراگیرانى براى آن مى‏یافتم . آرى یافتم آن را که تیز دریافت بود ، لیکن امین نمى‏نمود ، با دین دنیا مى‏اندوخت و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مى‏جست ، و به حجّت علم بر دوستان خدا بزرگى مى‏فروخت . یا کسى که پیروان خداوندان دانش است ، اما در شناختن نکته‏هاى باریک آن او را نه بینش است . چون نخستین شبهت در دل وى راه یابد درماند و راه زدودن آن را یافتن نتواند . بدان که براى فرا گرفتن دانشى چنان نه این در خور است و نه آن . یا کسى که سخت در پى لذت است و رام شهوت راندن یا شیفته فراهم آوردن است و مالى را بر مال نهادن . هیچ یک از اینان اندک پاسدارى دین را نتواند و بیشتر به چارپاى چرنده ماند . مرگ دانش این است و مردن خداوندان آن چنین .

بلى زمین تهى نماند از کسى که حجّت بر پاى خداست ، یا پدیدار و شناخته است و یا ترسان و پنهان از دیده‏هاست . تا حجّت خدا باطل نشود و نشانه‏هایش از میان نرود ، و اینان چندند ، و کجا جاى دارند ؟

به خدا سوگند اندک به شمارند ، و نزد خدا بزرگمقدار . خدا حجتها و نشانه‏هاى خود را به آنان نگاه مى‏دارد ، تا به همانندهاى خویشش بسپارند و در دلهاى خویشش بکارند . دانش ، نور حقیقت بینى را بر آنان تافته و آنان روح یقین را دریافته و آنچه را ناز پروردگان دشوار دیده‏اند آسان پذیرفته‏اند . و بدانچه نادانان از آن رمیده‏اند خو گرفته . و همنشین دنیایند با تن‏ها ، و جانهاشان آویزان است در ملأ اعلى . اینان خدا را در زمین او جانشینانند و مردم را به دین او مى‏خوانند . وه که چه آرزومند دیدار آنانم ؟ کمیل اگر خواهى بازگرد .

نرگس حسینی
۰۲مهر
 
 
تنم تار است و محتاج سه تار است
دلم، اندیشه، دیده؛ هر سه، تار است
اگر خضر آب خورد و دائمی شد
مرا مضراب، آب روزگار است

ز بزم اهل دل «مشکاتیان» رفت
کنون سنتور گردون داغدار است
بزن یک زخمه بر زخم سه‌تارت
که آن زخمی‌ترین، اندوهبار است
شکوفا کن ز دل صدها گل مفت
به آهنگی که سرشار از بهار است
چو خالی گشتی از انبوه اندوه
پس آنگه نوبت شعر و شعار است
بزن یک پرده‌ای در مایه شور
که اخلاق جوان، شور و شرار است
رها کن غصه را آیینه دق!
دو روز عمر ما ناپایدار است
مونا لیزا صفت خنده بزن هی
که بدخُلق از خودش هم شرمسار است
«عبوسا قمطریرا» هست مذموم
ز مومن، ترشرویی برکنار است
زلال و صاف و پرجوش ار نباشد
نه چشمه، بلکه چشمی خشکبار است
ز «قبض و بسط» روحی، بسط خوب است
که قبضش آب و برقت را به کار است
همین موسیقی «همّ و غم» افزای
تو را چون مرکبی بس راهوار است
به هر یک از مقامات رفیعش
«مقام»ی سوی عرش کردگار است

***

.... دو صد افسوس، من تاری ندارم
ولی عینک چرا؛ چون چشم تار است
سه لاخ موی، کز این کله مانده است
مرا در حکم یک دانه سه تار است
به هر تارش زنم چنگی، صدایی
که برخیزد ز من، داد و هوار است
بزن ای جان من بر سیم آخر
که شعرت چون سه تارت، تار تار است!

 

رضا رفیع

نرگس حسینی
۰۱مهر

مرکز معماری ایران

شروع دوره حرفه‌ای طراحی معماری داخلی - 2 مهر ماه 1388

نرگس حسینی
۰۱مهر
حاج خانم امشب هم نیومد!!!

مسافرت حال داده.........

نرگس حسینی
۰۱مهر

 

برج مونپارناس در پاریس

LA TOUR MONTPARNASSE

 

برج مونپارناس در شرق پاریس در سرحد منطقه 14 و 6  یعنی پاریس پانزدهم با ارتفاع 209 متر و 58 طبقه و یک ایوان در تپه مونپارناس واقع شده، و مرتفع ترین برج فرانسه است . این برج در سال 1972 افتتاح شده و به همراه برج ایفل دو نماد اصلی شهر پاریس محسوب می شود و سالانه 600000 نفر از طبقه آخر این برج بازدید می نمایند. مونپارناس از جمله 15 بنای پاریس محسوب می شود که بیشترین بازدید کننده را دارند. طبقه 56 برای همگان باز است. این طبقه به انجمن مونپارناس تعلق دارد و گردشگران می توانند منظره شهر را تا شعاع 40 کیلومتر مشاهده نمایند.

برج مونپارناس با زیر بنای 2000 متر مربع و مساحت قابل استفاده 122000 متر مربع، از نظر معماری و موقعیت جغرافیایی آن و وجود تونل های متعدد مترو و آب و... در زیر زمین پاریس ، یکی از موفقیت های بزرگ فرانسه محسوب می شود . عمق ساختار و زیر بنای این برج 70 متر بوده و آن را تبدیل به یکی از مستحکم ترین بناهای پاریس نموده است .

 

                                                     تراس برج مونپارناس

از 58 طبقه برج ، 52 طبقه آن به دفاتر و ادارات با حداکثر 5000 نفر شاغل اختصاص دارد. هزینه شارژ سالانه برج  20 میلیون یورو می باشد. این برج 7200 پنجره و 25 آسانسور دارد. آسانسورهای برج مونپارناس سریع ترین آسانسور بوده و طی فقط  38 ثانیه بازدید کنندگان را به طبقه آخر می رساند. طبقات فوقانی برج مونپارناس به بازدید عموم و سالن های نمایشگاه و کنفرانس اختصاص دارد و محل برگزاری برخی از با شکوه ترین نمایشگاه های فرانسه همانند نمایشگاه بزرگترین الماس های جهان بوده است. وجود اتوبوس، مترو و ایستگاه قطار مونپارناس در کنار این برج، رفت و آمد را تسهیل کرده است.

علاوه بر سالن نمایشگاه و یک سالن کوچک سینما، یکی از مشهور ترین رستوران های پاریس با عنوان " آسمان پاریس " در طبقه 56 این برج واقع شده است. فرانسوا میتران در سال 1974میلادی به مدت یک ماه ستاد مرکزی انتخاباتش را در برج مونپارناس قرار داده بود.

یادآوری می شود فیلمی نیز با عنوان La Tour Montparnasse infernale در سال 2000 به کارگردانی Charles Némès ساخته شده است.

 

آدرس برج مونپارناس طبقه 56 :

http://www.tourmontparnasse56.com/fr

منبع:  www.paysdefrance.blogfa.com/post-86.aspx

نرگس حسینی
۰۱مهر
نرگس حسینی
۰۱مهر

زنگ خورد ،

 ناظم صبح آمد سر صف

توی برنامه صبحگاهی رو به خورشید گفت

باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد

 و کتاب شب پیش را ماه با خودش برد.

آی خورشید ،

روی این آسمان ،

 روی تخته سیاه جهان ،

با گچ نور بنویس :

 زیر این گنبد گرد و کور و کبود آدمی زاد هرگز

، دانش آموز خوبی نبودم…………

نرگس حسینی
۳۱شهریور
من از همه ی دوستانی که سعی میکنند با پیامک من رو آروم کنند و با من هم دردی کنند مراتب سپاسگزاری به جا میارم..
نرگس حسینی
۳۱شهریور
واقعا دیگه دارم کلافه میشم........

این چه اوضاعیه دانشگاه در آورده از خودش........................................

جماعتو مسخره کرده یا واقعا کیسه دوخته....؟!؟!؟!

۲۵۳هزار تومن پول بیزبون فقط واسه ۵واحد طرح ۴؟؟؟؟؟؟؟؟؟

۳۶۱هزار تومن طرح نهایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا ..........

پدر بیامرز این تعرفه تا دو هفته پیش یه چیز دیگه بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نرگس حسینی
۳۱شهریور

چه فخری به خود می فروشد زمین

که همچون تو رامشگری را در آغوش کرد....

نرگس حسینی
۳۰شهریور

به بهانه ی هفته ی دفاع مقدس

نقد از کرخه تا راین به قلم سید شهیدان اهل قلم:


دو بار« از کرخه تا راین» را دیدم و هر دو بار ازآغاز تا انجام گریستم.دلم میگریست،اما عقلم گواهی می داد که تو بر دامنه آتشفشان منزل گرفته ای.دلم می دانست که تو بر حکم عشق گردن نهاده ای و به همین علت،از عادات متعارف فاصله گرفته ای.عقلم می پرسید«چگونه می توان در این روزگار سر به حکم عشق سپرد؟»

عقل من می گوید که او «موقع شناس» نیست و دلم پاسخ می دهد «نباید هم چنین باشد» عقل می گوید: «آخر او که عاقل نیست!» عقل اعتراض می کند: «او نباید این همه بی پروا باشد.» دل می گوید: «در نزد عاشقان،پروا ریا کاری است.»

عقل پرخاشی می کند:« او هر چه را که در دلش گذشته است،صادقانه بر زبان آورده است.» دلم جواب می دهد: «هر کس باید خودش باشد نه دیگری.» عقل می گوید: «اینکه دیوانگی است!...» ودلم تایید می کند:«درست است!» عقل از کوره به در می رود:«او بسیجی را به مسلخ مظلومیتش کشانده است.» و دلم جواب می دهد:«روزگار چنین کرده است؛مگر جبهه فاو را در آخرین روزهای جنگ از یاد برده ای؟ آن چشمهای کور و چهره های تاول زده...؟ مگر این روزها اخبار شهرچرسکا به تو نمی رسد؟» عقل اعتراض می کند:«هر واقعیت تلخ را نمی توان گفت.»و دل پاسخ می دهد:«هر واقعیتی را که نمی توان به جرم تلخ بودن پنهان کرد.» وعقل پیروز مندانه می گوید:«پس اذعان داری که این فیلم تلخ است؟»

دوست من! فیلم «از کرخه تا راین» تلخ است؛به تلخی بمبهای شیمیایی،به تلخی از دست دادن فاو،به تلخی مظلومیت بسیجی. می خواهم بگویم که تلخ است، اما ذلیلانه نیست.این تلخی همچون تلخی شهادت شیرین است.

تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهاده ای...واین است که بسیاری را از تو رنجانده است.تو با قلبت در جهان زندگی می کنی و همان طور هم که زندگی می کنی فیلم می سازی.پس به تو اعتراض کردن خطاست،چرا که سرا پای وجودت «قلب» است.و به غیر از این هم مگر راهی برای هنر مند بودن وجود دارد؟تو زیستنت عین هنرمندی است و هنر مندی ات عین زیستن. پس چگونه از تومی توان خواست که از نفخ روح خویش در فیلم هایت ممانعت کنی؟ این بار هم فیلم تو بیرون از قالب های متعارف موجودیت پیدا کرده است،چرا که باز هم تو خودت را محاکمه کرده ای. و من می دانم که در روزگاری چنین،چقدر دشوار است که انسان خودش را همین طور که هست نشان دهد. عادات و آداب عالم ظاهر تو را وا می دارند که خودت را پنهان کنی و من می دانم که برای فردی چون تو،مردن بهتر است از زیستنی چنین. هنر و فرهنگ در زیر نقاب خفه می شوند و آنچه باقی می ماند ریا کاری است؛یک ریا کاری موجه.

تو می خواسته ای که جوابی سزاوارتر به فیلم «بدون دخترم هرگز» داده باشی و ده ها فیلم دیگری که از دینداران ایرانی چهره ای پلید به نمایش می گذارند؛و چنین کرده ای،و خواه نا خواه انتخابی چنین،اقتضائات خاص خویش را به درون قصه فیلم کشانده است. پس سعید بسیجی که برای درمان چشمهای خویش به آلمان فرستاده شده است باید خواهری مهاجر داشته باشد که به مردی آلمانی شوهر کرده است. «آندریاس» مرد شریفی است،اما « بتی محمودی » چنین نبود. قصه فیلم می بایست که در تقابل سعید و خواهرش شکل بگیرد،یعنی خواهر سعید می بایست « ضد جنگ» باشد و سعید، یک بسیجی معتقد.وچنین است اگر بخواهیم که عمق مظلومیت بسیجیان را در این جنگ نا برابر بیان کنیم و پرده از ذات پلید سلاح های شیمیایی بر گیریم،می بایست که سعید در برابر عوارض شیمیایی از پای در آید، در حالی که فرزندش تازه به دنیا آمده است که چنین شده است. و باز هم برای آن که این تراژدی عجیب معنوی در عین حال طبیعت حیات انسانی را از کف ندهد می بایست که سعید را شدت غلبه رنج به شکایت بکشاند. اما باز هم به درگاه خدا،نه کس دیگر. و برای آنکه این تراژدی کامل شود می بایست که همسر شهید با آن چادر و مقنعه سیاه به غرب رنگارنگ سفر کند و در پشت شیشه های قرنطینه بیمارستان،شاهد شهادت سعیدباشد که اکنون دیگر آرامش خود را بازیافته است... و باز هم شهید شده است.
دوست من! فیلم «از کرخه تا راین» تلخ است؛ به تلخی بمبهای شیمیایی، به تلخی از دست دادن فاو، به تلخی مظلومیت بسیجی.‌می‌خواهم بگویم که تلخ است، اما ذلیلانه نیست. این تلخی همچون تلخی شهادت شیرین است. تو همواره پای در عرصه های خلاف عادت و غیر متعارف نهاده ای.. و این است که بسیاری را از تو رنجانده است. تو با قلبت در جهان زندگی‌می‌کنی و همان طور هم که زندگی‌می‌کنی فیلم‌می‌سازی. پس به تو اعتراض کردن خطاست،چرا که سرا پای وجودت «قلب» است. و به غیر از این هم مگر راهی برای هنر مند بودن وجود دارد؟تو زیستنت عین هنرمندی است و هنر مندی ات عین زیستن. پس چگونه از تومی توان خواست که از نفخ روح خویش در فیلم هایت ممانعت کنی؟ این بار هم فیلم تو بیرون از قالب های متعارف موجودیت پیدا کرده است، چرا که باز هم تو خودت را محاکمه کرده ای. و من‌می‌دانم که در روزگاری چنین، چقدر دشوار است که انسان خودش را همین طور که هست نشان دهد. عادات و آداب عالم ظاهر تو را وا‌می‌دارند که خودت را پنهان کنی و من‌می‌دانم که برای فردی چون تو،مردن بهتر است از زیستنی چنین. هنر و فرهنگ در زیر نقاب خفه‌می‌شوند و آنچه باقی‌می‌ماند ریا کاری است؛ یک ریا کاری موجه. دوست من‌می‌دانم که چه‌می‌کشی ، خوب‌می‌دانم . اما تو که در دامنه‌آتش فشان منزل گرفته‌ای باید بدانی که چگونه‌می‌توان زیر فوران آتشفشان زیست . ما راخداوند برای زیستنی چنینن به زمین آورده است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش‌می‌زید نه آنکه رنگین کمان‌می‌پوشد و در بوستان های عافیت شکر‌می‌خورد و شکر شکنی‌می‌کند . مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار میتوان خرید؟

نرگس حسینی
۳۰شهریور

امروز روز گفتگوی تمدن هاست

نرگس حسینی
۳۰شهریور

یک روز گرترود می‌گفت: ما سرانجام قبول کردیم که باید نفرت را از دلمان بیرون کنیم. با نفرت نمی‌شد زندگی کرد. من بر خلاف بسیاری از یهودیان که نه تنها پایشان را به خاک آلمان نگذاشتند، بلکه فراموشش کردند، نتوانستم آن‌جا را فراموش کنم. فقط می‌توانم بگویم از وطنم رانده شده‌ام. وطنی ندارم.......... با این‌که دین من هیچ ربطی به وطنم ندارد، اما به خاطر آن از وطنم رانده شدم. بهترین دوستان من در آن زمان مسیحی بودند و ما هیچ فرقی مابین خودمان نمی دیدیم. ............ جنگ استثنا نمی‌شناسد. بمب روی خانه‌ها می‌ریخت و روی کلیساها هم می‌ریخت.

آیا به همین دلیل امروز یهودیان در فلسطین مسلمانان را از سرزمین مادریشان بیرون می کنند؟



نرگس حسینی
۲۹شهریور

مرتضی امیری اسفندقه درباره وقایع بعد از انتخاب قصیده بلندی را برای مقام معظم رهبری قرائت کرد.


ایران من بلات مهل بر سر آورند

مگذار در تو اجنبیان سر برآورند

در تو مباد میهن مستان و راستان
تزویر را به تخت به زورِ زر آورند

چیزی نمانده است که فرزندهای تو
از بس شلوغ حوصله‌ات را سرآورند

یک هفته است زخمی رعب رقابتی
در تو مباد حمله به یکدیگر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و سخت
در تو مباد حمله به همسنگر آورند

با دست دوستی نکند راویان فتح
از آستین خویش برون خنجر آورند

فرزانگان شیفته خدمتت مباد
تشنه مقام بازی قدرت در آورند

افتاده‌اند سخت به جان هم و تو را
چیزی نمانده است به بام و درآورند

چیزی نمانده است قیامت به پا کنند
خسته شکسته‌ات به صف محشر آورند

تا حل کنند مشکل آسان خویش را
چیزی نمانده اجنبی داور آورند

وجدان بس است داور ایرانی نجیب
شاهد نیاز نیست که در محضر آورند

در تو برای هم وطن مرد من مخواه
یاران روزهای خطر لشگر آورند

بردار و در کلیله و دمنه نگاه کن
در تو مباد فتنه سر مادر آورند

در تو مباد مکر شغال و صدای گاو
همسر شوند و حمله به شیر نر آورند

نه نه مباد هیچ اگر بوده پیش از این
در تو به جای شیر شغال گر آورند

نه نه مباد باز امیر کبیر من
«بهر گشودن رگ تو نشتر آورند»

نادر حکایتی است مبادا که بر سرت
یاران بلای حمله‌ اسکندر آورند

ساکت نشسته‌ای وزن من سخن بگو
چیزی نمانده حرف برایت در آورند

در تو مباد جای بدن‌های نازنین
از آتش مناظره خاکستر آورند

نه نه مباد مغز جوانان خوراک جنگ
فرمان بده که کاوه‌ اهنگر آورند

پای پیاده در سفر رزم اشکبوس
فرمان بده که رستم نام‌آور آورند

سیمرغ را خبر کن و با موبدان بگو
تا چاره‌ای را به دست بیاید پر آورند

با این یکی بگو که خودت را نشان بده
خوارت مباد در نظر و منظر آورند

با آن دگر بگو سر جای خودت نشین
کاری مکن که حمله بر این کشور آورند

همسنگر به جان هم تافتاده‌اند و گرم
تا نان برای مردم ناباور آورند

مردم که آمدند به اعجاز رآی خویش
از لجه‌های رنگ، جهان گوهر آورند

مردم در این میانه گناهی نکرده‌اند
مردم نیامدند تب بر برآورند

ایران من بلند بگو ها بگو بگو
مردم نیامدند که چشم تر آورند

مردم نیامدند که بر روی دست‌ها
از حجم سبز دسته گل پرپر آوردند

مردم نیامدند که از انفجار سرخ
از خون عاشقان وطن ساغر آوردند

مردم نیامدند خدا را عوض کنند
مردم نیامدند که پیغمبر آوردند

مردم نیامدند بلا شک تلف شوند
مردم نیامدند یقین تسخر آورند

مردم نیامدند که بازی خورند و باز
آه از نهاد طبع پشیمان برآورند

مردم نیامدند دو دسته شوند و باز
حمله بهم به دمدمه سر تا سر آورند

مردم نیامدند سر پی تن ای دریغ
مردم نیامدند تن بی سر آورند

مردم که هر همیشه فرو دست بوده‌اند
تا بر فراز دست یکی سرور آورند

مردم نخواستند که از فتح سومنات
با خود ولو حلال زن و زیور آورند

مردم نخواستند به بزم مفاخره
همیان نقره خلطه سیم و زر آورند

مردم نخواستند بساطی به هم زنند
مردم نخواستند که نامی برآورند

مردم که پاسدار شکست و درستی‌اند
ناظر به هر چه خیر به هر چه شر آورند

مردم که داوران کهنسال و کاهنند
نه مهره‌های پوچ که در ششدر آورند

مردم که فوتشان سخن و فنشان غم است
مردم که آمدند سخن گستر آورند

مردم که هیچشان هنری غیر عشق نیست
مردم که آمدند هنر پرور آورند

کوزه‌گران کوزه شکسته که قادرند
با یک کرشمه کوزه و کوزه‌گر آورند

مردم که آمدند چراغ امید را
در ظلمت شبانه به هر معبر آورند

مردم که آمدند کتاب و کلاس را
از پایتخت جانب ابیدر آورند

مردم که آمدند سر سفره همه
فصل بهار شبچره نوبر آورند

مردم که آمدند که ایران پاک را
بار دگر به نطق سر منبر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و مات - گیج
تا از کدام سنگر گم سر در آورند

ایران من بلند به این مؤمنان بگو
غافل مباد جای شما کافر آورند

از راز پاک تو که همان اسم اعظم است
غافل مباد اهرمنان سر درآورند

از دست تو مباد برون بی‌ملاحظه
یاران موج تفرقه انگشتر آورند

چاقو نگفت دسته خود را نمی‌برد
کاری بکن فرو به رفاقت سر آورند

کاری بکن که دست رفاقت دهند و پاک
نام تو را دوباره فرا خاطر آورند

در باختر به یاد تو محفل به پا کنند
نام تو را به زمزمه در خاور آورند

هنگام نطق، بعد سرآغاز نام‌ها
نام تو را در اول و در آخر آورند

ایران من به عرصه دید و شنید قرن
کورت مباد هرگز و هیچت کر آورند

در تو مباد تهمت نکبت به آن پسر
در تو مباد حمله بر این دختر آورند

در تو مباد خیل صراحی‌کشان شب
هنگام روز محض ریا دفتر آورند

در تو مباد روضه خون خدا غریب
در تو مباد حمله به دانشور آورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام
با شاعران بگوی از این بهتر آورند

تکرار شد اگر به دو سه بیت قافیه
فرمان بده قصیدگکی دیگر آورند

تکرار قافیه به تنوع خلاف نیست
خاصه که در حمایت شعر تو آورند

از شاعران بپرس که در شعر می‌شود
جر را به حکم قافیه یا جر جر آورند

یا زنگ قافیه همه هر آب رفته را
در شعر می‌شود که به جوی و جر آورند

در شعر می‌شود سر و افسر کنار هم
باشند و گاه افسر و گاهی سر آورند

گاهی سر آورند و نیارند افسری
گاهی نیاورند سر و افسر آورند

یعنی یکی دو بیت به این شیوه می‌شود
سر را به لطف قافیه پشت سر آورند

افسار نیز قافیه افسر است گاه
در شعر گاه قافیه دیگر تر آورند

موسیقی کناری افسار افسر است
از شاعران بپرس که نیکش آورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام
مدح تو را قصیده مهل ابتر آورند

بستم به بال و سپردم به ابرها
از تو خبر برای من مظطر آورند

یزان پاک یار تو باد و فرشتگان
از ایزدت به مهر فروغ و فر آورند

این خانه باغ هر چه درخت رشید و شاد
نقش غمت مباد که بر سر در آورند

از نفیره‌های سنگ به جای گل و گیاه
پرچین ترا مباد که بر سر در آورند

آیینه تمام قد عشق پیش تو
یاران چگونه سر زخجالت برآورند

این شاخه‌های سر به در ریشه در خزان
در محضر بهار چه برگ و بر آورند

من عاشقانه صوفیم و شاعر وطن
بیرون مرا سخره که از چنبر آورند

اسفندم و به پای تو بیتاب سوختن
چشم بد از تو دور بگو مجمر آوردند

من رآی داده‌ام به تو و می‌دهم هنوز
از کاسه چشم‌های مرا گر در آورند

نرگس حسینی
۲۹شهریور
یکم امیدوارشدم

یه جایی خوندم مهاجرت استاد فقط یک ساله است

باید دید سال دیگه این موقع استاد برگشته یا هنوز اونور دنیاست!

نرگس حسینی