مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۱۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۱ ثبت شده است

۳۱ارديبهشت

#

اصلا به هیچکس ، هیچ ربطی ندارد که چرا من امشب ویرم گرفته هی فرت و فرت پست مینویسم!!از صبح یک عالمه عکس دیدم،از دیشب هم نشسته ام به مطالعه همان شارستان مورد ذکر،الآن هم در حال از هم پاچیدگی انگشتی هستم!ولی ویرم گرفته که بنویسمو مینویسم.به صورت جنون انگیزی امشب مینویسم.برای شما ننویسمبرای یکی دیگه مینویسم.به قول عقلااین جور نوشتن، دیوونگیه!
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
چند وقت پیش یک آقایی آمده بود محله مایک کیسه آبی داده بود به حاج خانم ماو گفته بود که من بعد آشغال های کاغذی تان را بریزید توی این کیسه ها. ما دوشنبه ها میایم و آنها را میبریم.حاج خانم ما هم هفته اول یک کیسه و نصفی آشغال کاغذی جمع کرد.اگر یک وقت هم خدای نکرده ما یادمان میرفت این تفکیک زباله را ،  یک غرولند اساسی میکرد با ما که چرا آشغال کاغذی را نینداختید توی پلاستیک خودش!!خلاصهدوشنبه شد و مرد نیامد!!ما ماندیم و یک کیسه و نصفی آشغال!!!یکی دو روزی حاج خانم آشغال ها را نگه داشت ولی نیامد که نیامد..آخرش اعصابش از آشغال ها خرد خاکشیر شد و طی یک حرکت انتحاری همه را ریخت بیرون!بعدا فهمیدیمهمه توی کوچه وضعیتی مشابه ما داشتند!!تفکیک زباله واقعا کار خوبیستاگر جدی باشد!!
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
توی حرموقتی بعد از نماز عید قربانفرش ها را جمع میکنندتازهواقعا باورم میشودکه شاید دیگر هیچوقت نبینمت...
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت

#

وبلاگ مورد علاقه امتمام نوشته هایش را پاک کرده.درست مثل دوست مورد علاقه ام.
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
عطر سوسن عنبر توی این فصل دیوونم میکنه...قبل از اینکه این خونه رو خراب کنن و جاش این غول سبز بشهاینجا یه باغچه بودکه روزای گرممن میرفتم و از آخرین کرتسوسن عنبر میچیدم..عطرشهمه ی روان تو مال خودش میکرد...
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
پیدا کردن محصول مورد نظرتتوی بازارگاهی از پیدا کردن یه سوزن توی انبار دفتر ما سخت تره!!!چرا بازار اینقدر کم تنوع و ژیگول پسنده؟؟؟!!!
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
بعضی هافقط به اندازه ی بلند صلوات فرستادن،جسارت دارند.از ماست که برماست.
نرگس حسینی
۳۱ارديبهشت
توی مایع دستشویی نارنجی، مایع سبز ریختمیک تونالیته ی فوق العاده به وجود اومده در محل تلاقی..و جالب اینکه نارنجی اومده در سطح قرار گرفته و سبز رفته پایین..با اینکه خیلی رنگ جالبی شده نمیدونم چرا حاج خانوم مدام گیر میده که : این چه گندیه که زدی!!؟؟!!حالا اگر ژله بود کلی از اینکه دو رنگ شده حال میکردها!!
نرگس حسینی
۲۸ارديبهشت
بعد از یه خاکشیر آبلیموی خنک خنک،بعد منتظر موندن برای یه آدم خوب،وقتی راه افتادیم بریم سمت مسجد برای ختم پست قبل،اولین چیزی که نگاه سر به هوای منو به خودش جلب کردچیزی نبود جز دکه روزنامه فروشی!بعد اینکه بندگان خدا رو کلی معطل کردم جلوی دکه،یهو چشمم خورد به اسم یکی از استادهای دانشگاه مون روی صفحه جلد یه مجله.دستمو بردم طرفش و به سختی کشیدمش بیرون.یه عالمه اسم دیگه م بود که من میشناختمشون..یه ورقی زدمش و با حسم کنار اومدمو خریدمش!توی راه برگشت یه تورقی کردمش.البته با اعمال شاقه!!چون اون ساعت توی مترو تقریبا باید خیلی شانس بیاری که یه جایی توی مترو پیدا کنی که پای مبارکت به زمین برسه!!!مطالب جالبی نوشته بود.روند طراحی یه پروژه رو توضیح میداد.اگر کسی دوست داره درباره ی مبانی نظری طراحی در معماری بدونه، پیشنهاد میکنم مطالب این شماره ی مجله ی شارستان رو بخونه.بسیار جالب بود.گرچه میشه درباره ی بعضی مباحثش بیشتر صحبت کرد.
نرگس حسینی
۲۸ارديبهشت
کیک پرید توی گلوشمرد...
نرگس حسینی
۲۵ارديبهشت
یک تار موی گندیده ی movie maker روبه صد تا هنر نمایی corel ulid نمیدم!!!دهن من الان اتوبان تهران-مریخ شده!آخرشم دم همون movie maker گرم..
نرگس حسینی
۲۲ارديبهشت
بعضی روزهای سالستاره دارند.آدم دلش بعضی وقتهااز دلتنگیمیترکد..همان وقتهاییکه دلش برای مادرش تنگ میشود..همان وقتهایی که یاد آخرین باری می افتدکه صورتش را گذاشته بود روی صورت و سینه مادرش..و بعد وقتی خوب دلش گرفت..وقتی خوب اشک توی چشمهاش حلقه زد،یاد حسین می افتد..وقتی صورتش را گذاشته بود کف پاهای مادرش..و صورتش و کف پاهای مادرشهر دو،خیس شده بود....آنوقتاشکهاش به جای اینکه حلقه باشند،مثل یک خط شده اند که دارند آرام از آستانه ی نگاه پایین میآیند..
نرگس حسینی
۱۷ارديبهشت
امروز رفته بود پیاده روی با هدف.هدف ش چه بود بماند.از صبح که مشغول رفتنمتا شب که برگشتم خانه با موارد بسیار مشعوف کننده ای روبرو شدم.اسمم را به کاربری های گوناگون دیدم وخودم را مدام جای شخصیت های آن اصناف محترم تصور میکردم..گاها وسط خیابون میزدم زیر خنده!شیشه دو جداره و پنجره U-PVC ....آموزشگاه و آرایشگاه ....طلا سازی ....شهید ....باز خوبه اسم من خیلی عمومیت نداره وگرنههر روز سوژه داشتم!!گرچهبد هم نشد این اتفاقیه کمی حالم سرجا آمد..
نرگس حسینی
۱۴ارديبهشت
اولین باری که دلم خواست کتابی بخرمتابستانی بود که میرفتم راهنمایی..رفتم به مادرم گفتم پولم برای خرید کتاب کافی نیست، یه کم پول میخوامگفت چی میخوای بخری؟گفتم هشت کتاب سهراب سپهری.بابام مخالف بود..میگفت بچه جون شعر و شاعری که واسه آدم نون و آب نمیشه!وقتی اصرار زیاد منو دید، خودش رفت و هشت کتاب رو برام خرید..یه کتاب در قطع وزیری، که جلدش قهوه ای روشن بود و روش با طلاکوب اسم کتاب نوشته شده بود..- بعدها خواهرجانم لطف کردند و در نبود من کتاب مذکور رو به یکی از دوستانشون به عنوان هدیه تولد بذل و بخشش فرمودند!!   قصه ی کیسه ی خلیفه و این حرف ها!!!-کتاب شده بود خوراک صبح و شبم..اینقدر خوانده بودمش که حفظ شده بودم.به جای خواندن، میخوردمش..یک جایی توی کتاب مسافر یا شاید هم صدای پای آب، نوشته بود«وسیع باش، و تنها، و سربه زیر و سخت...»تمام روزهای راهنمایی و دبیرستانموقتی اوضاع ذهنی ام آشفته میشد،این بند را میخواندم..این بند راگاه گاهیاین روزها همباید بخوانم.بچه که بودیممدام توی نگاه قیاس کننده اطرافیان بودیمو همیشه معترض بودیم به این نگاه.حالا دارم فکر میکنممنشا بعضی خلقیات امروزمهمان قیاس ها و نتیجه گیری های مسخره ی آنروزهاست..
نرگس حسینی
۰۸ارديبهشت
این جمله ها را هر روز با خودم مرور میکنم..خاصیت دارد...اخلاص سه مرحله دارد:اول اینکه هرچه داری به میدان بیاوری.دوم آنکه از تو تمام توانت را بخواهند ، تو را دعوت کنند و تو با همه ی توانت به میدان عمل بیایی.سوم آنکه یقین داشته باشی که خداوند از ازل تو را برای چنین عملی کنار گذاشته..
نرگس حسینی
۰۴ارديبهشت
معلی در عربی یعنی آن قماربازی که در قمار عشق هرچه داشته باخته و باز هم هوس قمار در سرش است..
نرگس حسینی