مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

وب نوشت های ن حسینی

مهرازی

اینجا
جایی ه که
بدون دغدغه ی باز نشر
از وبلاگهای دیگه،
توش مینویسم..

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۲۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

۱۲بهمن
پس چرا امروز و فردا میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نرگس حسینی
۱۲بهمن
نمیدونم شکلک ها چشون شده..انگار حال ندارند از پنجره ی خودشان بیایند توی پنجره ی نظرات..دلگیرند شاید..شاید هم تنبل شده اند..خدا را چه دیدی ،شاید هم همه شان در یک حرکت ضد اقتصادی ، اعتصاب کرده اند...!!!شاید هم کار دارند ناز میکنند..
نرگس حسینی
۱۰بهمن
امشب تمام عاشقان رادست بسر کنیک امشبی با من بمان بامن سحر کنبشکن سر من کاسه ها و کوزه ها راکج کن کلاه دستی بزن مطرب خبر کنگلهای شمعدانی همه شکل تو هستندرنگین کمان را بر سر زلف تو بستندتا طاق ابروی بت من تا به تا شددُردی کشان پیمانه هاشان را شکستندیک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحراین خانه لبریز تو شد شیرین بیان حلوای تر..تو میر عشقی عاشقان بسیار داریپیغمبری با جان عاشق کار داری..
نرگس حسینی
۱۰بهمن

#

امتحان داشتندلیل خوبی ستبرای آپ نکردن وبلاگ ها...حالا که امتحانات تمام شده ...حالا چرا؟؟
نرگس حسینی
۰۷بهمن
در دستشویی خانه ی مازیادی سفت است.باید نیروی زیادی صرف ش کنی..جدیدا دقت کرده امهر جای دیگربجز خانه مان هم که میروم به نقطه ی مذکوردر ش را با همان شیوه میبندم..تقریبا با یته پرنده!!!!شرطی میشود آدمیزاد..
نرگس حسینی
۰۶بهمن
می آیم پشت سیستم مینشینمدست میکنم توی دکمه های کیبوردکه مثلا حرف های مانده ته گلو را بریزم سر انگشتهامولیحرفهای ته گلو لود نمیشود که نمیشود..میروم سراغ حرف هایی که نوک زبانم اندمیآیم بنویسمشانیکهو میشوم رفیق نمو که حافظه اش ریست میشد..یادم نمیآید که نمیآید..میروم سر مطالبی که از قبل چرکنویس کرده ام و گذاشته ام که بعدا با یک کمی ویرایش منتشرش کنماصلا انگار نه انگار که من این را قبلا نوشته ام!موضوعش اصلا به خاطرم نمیرسد..خجسته شده ام کلا..وقتهایی که خیلی خوشمیا خیلی ناراحتیا خیلی عصبانیرگ خجستگی ام گل میکند..بعد یک مدتی ساکت میشوم..بعدشکم کمبسته به انرژی محیطریکاوری میشوم..راستش را بخواهیدلم میخواستاز منشی خدایک وقت خصوصی ِ حضوری بگیرمآخر نه که او نباشدمن هیچوقت حاضر نیستم..شاید بخاطر وقت هم که شده حاضر شوم..بعد به قول آن برادرمانبا هم دو تا چایی پررنگ بخوریم..بپرسم ببینمدلش برای ما سوختهیا دارد از جنس دیگری گوشمالی مان میدهدیا دارد دیفالت را عوض میکند،که دقیقا سر بزنگاهما را راهی سفر میکند..منآدم عجول و کم صبر و کم طاقتی ام.از آن آدمهاکه اگر کم صبری ام را ببینی لج ت در میآید..و دلت میخواهد بزنی زیر گوشم..از آنها که وقتی کلافه میشوندهمه را کلافه میکنند..اصلا توی قاموس شان چیزی به اسم توداری و آبرو داری وجود ندارد...از آنها که رنگ رخسار خبر میدهد و الخ...از شنیدن این همه حرف، تیکه ی آبدار، ناسزا، سزا، با ربط و بی ربط..از حس کردن این همه انگشت اشاره..این همه نگاه های چپ کی و راست کی..کلافه ام.لطفا اگر کسی حال داشت و این پست را تا اینجا خواندبرای من دعا کند..خیلی زیاد..
نرگس حسینی
۰۴بهمن
باید به روی آینه آنقدر ها کنمتا روی شیشه اشک نفس را رها کنمگندم برای آمدنت سبز می کنمآن لحظه ایی که در لحد خویش جا کنماسفند دانه دانه شب و روز جمع شد باید به مجمر دلم آتش به پا کنمدل شد سیاه بس که طلوع تو را ندیدباید برای خویش دلی دست و پا کنمیا اینکه باید از دم پرچین قلب خودیک پنجره به جانب خورشید واکنمبگذار تا ز ره برسی بعد سالهاآنگه بیا ببین که چنین و چه ها کنمآن روز می شود حرمت کنج سینه اموقتی که پای تا سر خود کربلا کنم
نرگس حسینی